| هایپر مدیا | مرکز جامع خدمات رسانه ها / نگارش روزنامه |
|
|
|
اندازه فونت |
|
پرینت |
|
برش مطبوعاتی |
|
لینک خبر | جابجایی متن |
|
نظرات بینندگان |
به بهانه سال همت و کار مضاعف که گذشت
تنبلي اجتماعي/ دکتر محمدرضا جوادی یگانه
تنبلي دو حالت دارد: تنبلي فردي و تنبلي اجتماعي (که خود دو نوع دارد).
الف) تنبلي فردي (که از آن، علاوهبر laziness به temporal dilemma هم ياد شده)، حالتي است که فرد ميان دو انتخاب مخير ميشود، يکي لذت آني و ديگري نفعي شخصي در آينده که براي کسب آن نفع، بايد از اين لذت گذشت.
انتخاب کردن و نيز علم به زيانآور بودن انتخاب لذت فعلي و سودمند بودن نفع آينده، ابعاد مهم تنبلي هستند. انتخاب در اينجا به معناي آن است که يک کنشگر عاقل، بهصورت نسبي از مزايا و معايب هر دو گزينه آگاه است، يعني ميداند که الان چه ميکند و ميداند که انتخاب لذت آني در زمان حال، چه زياني براي فرد در آينده دارد، و با علم به اين دو گزينه، «انتخاب» ميکند. البته در بسياري موارد، رفتار و انتخاب فرد، از نظر ناظر بيروني، مصداق تنبلي است، اما فرد رفتار خود را تنبلي نميداند، يا آنچنان که بايد، از عواقب رفتار خود آگاه نيست. در اين صورت، بايد با تربيت يا حتي اجبار، وي را به سمت گزينه درست رهنمون شد.
نکته ديگر اينکه گاه فرد، بهدليل تعارض شناختي، وقتي بهدنبال لذت آني باشد، مزيتهاي نفع آتي را کمتر از حد واقعي برآورد ميکند و نيز زيانهاي عدم دنبال کردن نفع آتي و بيعملي و لذتطلبي آتي را نيز کمتر برآورد ميکند. علاوهبر آن، محاسباتي را وارد ميکند که غيرمعقول است، مانند وقتيکه فرد مراجعه به دندانپزشک براي معاينه دندان خود را به عقب مياندازد و همواره اميدوار است که رشد علم و تکنولوژي در آينده، اين تنبلي وي را جبران کند. همچنين، فرد گاه اصولا محاسبه را کنار ميگذارد و اصلا توجهي بهعمل خود ندارد، چون با هر محاسبهاي، رفتار وي غلط است؛ لذا کار را به فردا واگذار ميکند، يا برنامهريزي ميکند که از «شنبه» بهصورت جدي، مثلا درس خواندن را آغاز کند، شنبهاي که هرگز نخواهد آمد و مهم آن است كه «الان» نيست و پس وجدان فرد آسوده است. لذا در «تسويف» و در فرآيندي که نفس بر سر خود کلاه ميگذارد، بايد دقت بيشتر کرد.
ب) نوع ديگر تنبلي، تنبلي اجتماعي است. تنبلي اجتماعي گاه محصول تنبلي افراد جامعه و برآيند تنبلي آنها است. يعني وقتي جمع کثيري از افراد، بيعمل و لذتطلب هستند، در سطح جامعه نيز اين فرآيند مشاهده ميشود. اين نوع از تنبلي، پيامدهاي متعدد دارد. پايين بودن سطح بهرهوري اداري، عدم اقبال بهکار طولانيمدت و سخت و بين التعطيلين، از اين نمونه است. بين التعطيلين وقتي است که تمام افراد جامعه، تمايل به تنبلي دارند و نظام اداري هم از آن تبعيت ميکند، يا تعطيلي روزنامهها و ادارات (بهصورت غيررسمي) در پانزده روز اول فروردين.
ج) اما بعد ديگر تنبلي اجتماعي، حالتي است که بودون در «منطق اجتماعي» آن را «اثر منتجه نظامهاي وابستگي متقابل» ميداند. يعني افراد سطح فردي رفتاري نسبتا مطلوب دارند، اما اين رفتار در سطح جمعي به نتيجه مطلوب منتج نميشود. دليل آنهم ناهماهنگي در سطح نهادهاي اجتماعي است. فرضا وقتيکه تلويزيون برنامههاي جذاب و آگهيهاي طولانيمدت خوش ساخت پخش ميکند، هدف آن در اينجا کسب درآمد و جذب مخاطب است، ولي در عوض مخاطب خردسال و نوجوان بهجاي انجام تکاليف، به تماشاي تلويزيون جذب ميشود، و محصول آن، عدم موفقيت نظام آموزشي است. زياد بودن ميزان تعطيلات در ايران، نمونهاي از اين نوع از تنبلي است.
اما برخي از انواع صوري که امروزه به عنوان تنبلي ذکر ميشود، در موقعيتهايي است که فرد وقتي قرار است کاري را براي ديگران انجام دهد، تنبلي ميکند؛ ولي همين فرد آنگاه که کاري مربوط به خودش باشد، تنبل نيست. ادبيات رايج در باب تنبلي اجتماعي در دنيا، بيشتر به موضوع کارگران و تنبلي در محيط کار بازميگردد، که از نوع ذکر شده است. اما، با دقت بيشتر در اين موارد، نميتوان آنها را تنبلي بهحساب آورد، بلکه اينجا، بيشتر سهلانگاري و سهلگيري کارفرما و فقدان وجدانکاري کارگران است و نه تنبلي اجتماعي. و اين يک رذيله اجتماعي است، اما نه از نوع تنبلي.
در نقطه مقابل تنبلي، حالتي از زيرکي، زرنگي و حسابگري وجود دارد که از آن به خودمداري (egoism) يا خودخواهي افراطي ياد ميشود. در اين حالت، فرد ميان نفع شخصي آني و نفع جمعي درازمدت، نفع شخصي آني را انتخاب ميکند، بيتوجه به اينکه آيا دنبال کردن نفع آني شخصي، به زيان جمعي که وي يکي از اعضاي آن است، منجر خواهد شد يا خير.
یکبار دیگر بر جزییات تعریف تنبلی و نحوه برخورد افراد با آن تأکید میشود تا عناصر انتخاب عقلانی در آن برجسته شود. تنبلی یعنی ترجیح عدم فعالیت و لذت بردن از لذایذ آنی، بهجای تلاش برای کسب نفع آتی. این تعریف چهار بعد دارد: ترجیح، لذت بردن فعلی، لذایذ آنی، تلاش برای کسب، نفع آتی.
- فرد از لذت بردن فعلی خویش چه تعریفی دارد، یعنی آن را لذت تعریف میکند، یا آن را جایزه درس خواندن و تلاش قبلی خود میداند.
- نفع آتی: یکی از آنها کم برآورد کردن نفع آتی است، یعنی نفع آینده آنقدرها هم که میگویند مهم و برجسته نیست. به چه دلیلی یک پزشک باید زندگی بهتری از من داشته باشد؟
شاید هم نفع آتی فقط در دقایق و لحظههایی سر بلند میکند و مانند فیلی است که یاد هندوستان میکند و به همین دلیل باید آن را مشغول کرد. غرق شدن در رویا یا در کار یا در مواد مخدر یا در خواندن کتاب و... .
برای این نفع آتی نیز میتوان همذات پنداری کرد و آن را در موارد دیگری، شبیهسازی شده دید، مانند سینما، کتاب، سریال و رویا.
شاید هم فرد آنقدر بالا را مینگرد و نفعهای برجستهای طلب میکند که دست نیافتنی است با توجه به توان و امکانات وی تلاشی میکند و به سرعت منصرف میشود. در کنکور قبول نمیشود و لذا به سراغ پایینتر هم نمیرود.
- جامعه موانع و محدودیتهای طبقاتی را حذف کرده و لذا همه، بدون داشتن توان تربیتی یا اقتصادی یا توان ذهنی، آمال دراز در خود میپرورانند و وقتی نرسیدند، آنگاه دست از هرگونه تلاش بر میدارند. از دانش آموزان اول دبستان که میپرسی، همه میخواهند دکتر شوند یا مهندس یا خلبان. تمام ترادژی « اما بوواری» در کتاب مادام بوواری بر این اساس سامان گرفته که «اما» چشمش بر روی زندگی طبقه بالا با حضور در مهمانی کنت باز شد و از آن زمان به بعد هرگز نتوانست از زندگی خود لذت ببرد و در رویای طبقه بالاتر، آبرو و زندگی خود را به باد داد.
- کم برآورد کردن تأثیر منفی رفتار فعلی یا عدم تلاش فعلی برای دستیابی به نفع آتی: یعنی هنوز فرصت دارم تا درست کنم. بعدا تلاش میکنم.
- شیوه فعلی کار و تلاش نادرست است، یعنی با این حجم کم از کار، هرگز موفقیت حاصل نمیشود.
- اصولا جامعه در حالت آنومیک بهسر میبرد و افراد من غیر لا یحتسب، به ثروت و قدرت میرسند؛ یک پدرزن برجسته، کسب یک ارث بالا، زد و بند کردن، آشنا شدن با یک فردی که بهسرعت صاحب مقام میشود، مشهور شدن در فعالیتهای سیاسی براندازانه یا تندروانه و... نگاهی به برجستگان فعلی در باب علم و سیاست و اقتصاد و فرهنگ که بیندازیم، میبینیم قلیلی از آنها، «فقط» با تلاش بهجایی رسیدهاند؛ و در بیشتر موارد با حوادث و اتفاقات یا روابط در پیشرفت آنها موثرتر بوده است. بیمن درباره نقش گعده در ارتقای اجتماعی پیش از انقلاب چنین نگاهی دارد. وقتی مدیران از بیرون سازمان میآیند، کارمندان آیندهای با تلاش اداری برای خود نمیبینند؛ یا وقتی تجربه و پشتکار نادیده گرفته میشود و بر جوانگرایی در مدیریت و انتخاب مدیران تأکید میشود.
در نهایت، دو تعریف متفاوت از تنبلی میتوان ارائه کرد:
تمدید یا کش دادن یا اطاله وضعیت فعلی و عدم تمایل به تغییر رفتار یا وضعیت. که به نوعی بیعملی است و رخوت و رکود. مثل فردی که در یک ترافیک شلوغ از تاکسی پیاده نمیشود یا در زمان آگهیها، تلویزیون میبیند. روستاییای که نمیرود به مزرعه و تلاش میکند درس بخواند تا متفاوت شود.
تسویف یا انتخاب لذت آنی بر نفع فردی آتی. در اینجا عمل است مثل رفتن به پیک نیک به کافی شاپ و... گاه بر هم زدن وضع موجود تنبلی است، یعنی درس خواندن مداوم یا کار کردن مداوم حفظ وضع موجود است و رها کردن آن، عمل نویی است
عملیات تحول در علوم انسانی/ دکتر مهدی کلباسی عضو هیأت علمی و پژوهشکده مطالعات فرهنگی و علوم انسانی
موضوع تحول و بازنگری در محتوا و سرفصلهای علوم انسانی، بهعنوان یک وظیفه و تکلیف، برای مسئولان کشور و دستگاههای ذیربط محرز شده است. بهخصوص اینکه مقام معظم رهبری (حفظه الله) نیز این مسأله را برای دستگاهها، مجریان و نخبگان کشور مجددا یادآوری و مطرح کردهاند. این فرآیند تحت عنوان دومین کنگره علوم انسانی، با یک اولویت و تمرکز بر برخی عرصههایی که از نظر مجریان این کنگره مهم بوده، طراحی و اجرا میشود.
موضوع علوم انسانی و تحول در آن، ارض عریضی است که در چند بخش میتوان آن را دستهبندی کرد. بخش نخست، بخش متون، منابع و کتاب و بهطور کلی مواد مکتوبیست که تحت عنوان علوم انسانی در سطح کشورخوانده، تدریس و تعلیم میشود. بحث دوم سرفصلها یا عناوینی است که در دانشگاهها و مراکز تحقیاتی و آموزشی کشور بهعنوان سرفصلهای علوم انسانی شناخته شده و تدریس ميشود و طبیعتا بحث سوم اساتیدی هستند که این عناوین را تدریس میکنند. بحث چهارم دانشجویان این رشتهها و پنجمین بحث نیز پایاننامههاییست که توسط این دانشجویان تألیف و تدوین میشود. اینها عرصهها و جنبههای مختلفی است که میتوانند در کنار هم و یا بهطور مستقل بازنگری و تجدیدنظر شده و با ساخت و بافت فکری، فرهنگی و اعتقادی ما سنجیده شود.
بیشترین مطلب در مورد جنبههای کاربردی و عینی علوم انسانی و نقش آن در برنامهریزیها و سازماندهیها و بهطور کلی راه نشان دادنهایی است که در سطح کلان کشور، بهطور راهبردی انجام شود. بهطور مثال یکی از اولویتهای ما ربط و نسبت علوم انسانی با نظام برنامهریزی و نظام کلان کشور است که تا چه حد نقش و تأثیر داشته، که این نیز یکی از بحثهای مهم ماست.
نکته دیگر آسیبشناسی منابع و متون است که از سالیان قبل، یعنی بیش از یک دهه قبل در پژوهشگاه علوم انسانی و در مجموعهای با عنوان شورای بررسی متون، انجام میشده و نقد وسیعی روی منابع و متون صورت گرفته که هنوز هم ادامه دارد و ما سعی داریم به ابعاد تازهای از این قضیه نیز نگاه شود.
اجرایی شدن این تحولات ما را با یک حلقه مفقوده در کل کشور روبهرو کرده که این تغییرات و بازنگریها که صورت میگیرد، کی و چگونه نتیجه داده و ظاهر خواهد شد؟ یکی دیگر از نکات مهم جنبه نرمافزاری و سختافزاری، تصمیمگیری مسأله است. پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی وزارت علوم، تحقیقات و فنآوری و کنگرهای که در پیش دارد، باید خروجیاش را در اختیار وزارت علوم، شورای عالی انقلاب فرهنگی و دبیرخانه تحول علوم انسانی، قرار دهد تا بتوانند در سطوح مختلف آن را عملیاتی و اجرا کنند که البته هماهنگیهای اولیه نیز انجام شده و اینطور نیست که ما بخواهیم به اسم یک کنگره علمی، از کنار آن گذشته و به جنبههای نظری خود را محدود کنیم.
روی ضرروت این بازنگری، بهقدر کافی بحث و ابعاد آن نیز برای همه روشن شده است آنها که دغدغه علوم انسانی دارند، بر این باور هستند که ساختارها و دیدگاههای نظری، لااقل در بخشی از حوزه علوم انسانی، با جنبههای بومی و دینی سازگار نیست. بنابراین اگر قرار است بازنگری صورت بگیرد، باید در مبانی صورت بگیرد و نباید سطحی و شتابزده عمل شود و از پایه باید شروع شده و تا سطوح بالا ادامه پیدا کند تا نتایج عملی و کاربردی حاصل آید
نگاهی به برنامه تعامل فعال بین مدارس و مساجد محل
پیوند مسجد و مدرسه/ سید محسن ذوالفقاری امام جماعت مسجد مفتخر تجریش
سه محیط مدرسه، مسجد و خانواده میتوانند انسانساز باشند و از این میان مسجد و مدرسه، باید دو مرکز آموزشی باشند که یکدیگر را همپوشانی و پشتیبانی کنند. از جهات معنوی و بحثهای آموزشی، تئوری و نظری، لازمه امر مدیریتی است که متوجه خلاء بین این دو مرکز باشد. در نگاه قرآنی رسالت پیامبران، تزکیه و تعلیم نوع بشر عنوان شده. یعنی ابتدا تربیت باید باشد و بعد آموزش. متأسفانه آموزش و پرورش ما ابتدا آموزش را سرلوحه قرار داده و سپس پرورش که قرآن کریم دقیقا عکس این رفتار را توصیه میکند.
برای عملیاتی شدن این شعار قرآنی، میتوان گفت که تزکیه را مسجد باید عهدهدار باشد و تعلیم را مدرسه و پیوستگی این دو حوزه، میتواند انسان کاملی را تربیت کند. این امر نیاز به مدیریتی دارد که این دو را کنار یکدیگر قرار داده و متوجه این معنا شود. این دو مرکز باید نیازهای یکدیگر را متوجه شده و درک کنند و کمبود یکدیگر را بپوشانند. وقتی ما به این نکته مهم قرآنی اشاره میکنیم، باید زمینههای آن را نیز ایجاد کنیم و زمینه آن این است که مدیر یک مدرسه، با امام جماعت یک مسجد بهطور عملی با یکدیگر تعامل خوبی داشته باشند که در رأس این امور، باید متولی تمام مساجد از یک طرف و متولی مدارس کشور که قاعدتا وزیر آموزش و پرورش است، برنامهریزی کلانی در این مورد داشته باشند تا ما بتوانیم تزکیه و تعلیم را کنار یکدیگر داشته باشیم.
اما آنچه هماکنون مشاهده میشود، این است که چنین تعاملاتی وجود ندارد و یا بسیارکم و خنثی است و شاید از همینرو بود که در پیام سال 1389 مقام معظم رهبری (حفظه الله) به گردهمایی سراسری نماز، همچنین بر پیوند میان این دو نهاد تأکید کردند. یعنی مدیر یک مدرسه با امام جماعت یک مسجد، با هم در تعامل باشند، مثلا مدیر یک مدرسه، مساجد نزدیک مدرسه را شناسایی کند و با آنها در ارتباط باشد و زمینه حضور دانشآموزان را در مساجد فراهم کند و همینطور متولی مسجد، مدارس نزدیک مسجد را شناسایی کرده و برای ارتباط با آنها برنامهریزی کند. البته اینها نیاز به آموزش دارد. حتی معلمین نیز باید برای الفت هرچه بیشتر این دو نهاد، آموزش ببینند و در کنار یکدیگر است که این همپوشانی تحقق پیدا میکند. این دو نهاد میتوانند از فضاهای یکدیگر سود برده و استفاده کنند. امام جماعت میتواند مانند یک معلم با بچهها در ارتباط باشد. این امر میتواند در تمام سطوح تحصیلی از دبستان تا دبیرستان، رخ داده و وقتی این پیوند صورت بگیرد، از تهاجم و شبیخون فرهنگی در امان میمانیم.
وقتی ما با برنامهریزی در یک منطقه، سه سال متوالی زمینههای این تعامل را بهوجود آوردیم و بازخورد مناسبی نیز دریافت کردیم و پایگاههای مساجد مملو از دانشآموزان انقلابی شد و در این راستا، ائمه جماعات نیز ارتباطشان را با دانشآموزان قطع نکردند، این ارتباط تنگاتنگ خواهد شد. پس این وظیفه بزرگ ائمه جماعات است که با این ارتباط برقرار کردن با نهادهای آموزشی، دانشآموزان را به سمت مسجد و تربیت اسلامی با تعامل مناسب راهنمایی کنند.
از سمت دیگر هم مدیران باید این مطلب را بهعنوان یک ضرورت دانسته و بدانند وقتی بچهای با مسجد ارتباط نداشته باشد، معلوم نیست چه آیندهای خواهد داشت. آینده یک دانشآموز مسلمان در مسجد رقم خواهد خورد و بچههای اهل مسجد، در هر جای این عالم حفظ دین را در اولویت خود قرار خواهند داد و بهوسیله همین ارتباط، دین از خطرات مصون مانده و چنین دانشآموزانی برای موفقیت کشور تلاش خواهند کرد. کسانیکه آموزش صرف را بدون تزکیه و پرورش میبینند و با این نگاه رفتار میکنند، تبعات ناخوشایندی برای جامعه خواهند داشت. کسیکه با دین ارتباط برقرار کند، روحش بیمه خواهد شد و مسجد بیمهکننده روح همه افراد، مخصوصا جوانان است