| هایپر مدیا | مرکز جامع خدمات رسانه ها / نگارش روزنامه |
|
|
|
اندازه فونت |
|
پرینت |
|
برش مطبوعاتی |
|
لینک خبر | جابجایی متن |
|
نظرات بینندگان |
درباره لیبرالیسم و محافظهکاری در ایران
توجیه قدرت با فلسفه/ سروش امیرانی
سیر رخدادهای سیاسی - اجتماعی ایران از مشروطه تا بدینسو، غالبا بهصورت تکساحتی تفسیر شده است. اصولا غیرقابلانکار است که برخی وجوه سیاست در ایران همواره پیوندی ناگسستنی با لابیگری داشته و این لابیگری منبعث از یک رویکرد فرقهگرایانه بوده است؛ یعنی اگرچه ایران از حزب همواره بیبهره بوده است، اما فرقههای سیاسی را بهخود دیده که در هر زمان به شکلی خاص به ابراز وجود میپردازند. بر همین اساس، میتوان گفت که محافظهکاری و لیبرال مسلکی، بهعنوان دو مفهوم غربی هیچگاه در عرصه سیاستورزی ایرانی، به شکل تام وجود نداشته است. جدای از عرصه سیاست، در حیطه ساختار اجتماعی و نهادهای برآمده از آن نیز، این دو مسلک فکری غربی محلی از اعراب نداشته و ندارد. برای مثال سنت و دین در حیطه تفکر محافظهکارانه بهمثابه دو جزء جدانشدنی و یکشکل نمود یافته است. بدین معنا که سنت همواره ما به ازای دینی داشته است و دیانت نیز در غرب اصولا بدل به یک سنت شد. اما در ایران گسست میان سنت و دین و مقابله آنها به وفور یافت میشود. علت این امر را میتوان در خصایص اجتماعی که اسلام مولد آن است، جستوجو کرد. در اسلام، فرد به سبب نسب خانوادگی یا عهدهدار شدن منصبی گرامی شمرده نمیشود. در اسلام، تقوا بنیاد ارزشگذاری اجتماعی و حتی سیاسی شخصیت افراد است؛ «ان اکرمکم عندالله اتقاکم.» اما در برخی از وجوه سنت ایرانی، منصب اجتماعی منبعث از نسب خانوادگی، اصل قرار میگیرد. البته نباید از نظر دور داشت که برخی از وجوه سنت، برای آنکه بداهت حضور کسب کنند، میکوشند موجودیت خود را با تمسک ظاهری به اصول دیانت تئوریزه کنند، اما این تئوریپردازی همواره از منظر دینداران در معرض سئوال بوده است.
از سوی دیگر، خطای رایج تئوریکی در میان برخی از متجددین ایران وجود دارد که روحانیت را ملازم با تفکر محافظهکارانه میپندارند؛ یعنی نقش طبقه روحانیون در ایران الزاما موجد پاسداشت نهادهای کهن بهشمار میآید و از همین منظر تلاش میشود این امر القاء شود که روحانیت ایران به محافظهکاری سیاسی - اجتماعی روی خوش نشان میدهد. اما با مداقه در پراتیک سیاسی - اجتماعی طبقه مسلط روحانیون در ایران، مواجهه با نهادهای کهن بهوفور یافت میشود. یکی از این نهادها، نهاد سلطنت و سمبل پاتریمونیالیسم ایرانی بود که اکثریت روحانیون برجسته ایران از دیرباز آن را نفی میکردند و سیر مواجهه روحانیون با حامیان این نهاد، در واقع مواجهه یک رادیکالیسم مذهبی با ارتجاع سیاسی بود. فیالمثل نحوه مواجهه برخی از علمای صدر مشروطه با حاکمیت قاجاریه، مواجهه فدائیان اسلام با حکومت شاه و تقابل امام خمینی (رحمتالله علیه) بهعنوان برجستهترین مرجع شیعه معاصر با این حکومت، مؤید این امر است. فیالواقع اگرچه برخی از روحانیون در هیئت حامیان نهاد سلطنت محافظهکارانه عمل کردند، اما قاطبه روحانیون همواره به این نهاد کهن که سمبلی از ریشهایترین مناسبات سنتی اجتماعی در ایران بود، روی خوش نشان ندادند.
توهمزدایی از تئوریهای سیاسی
آنچه بهعنوان محافظهکاری و لیبرالیسم در ایران مرسوم شده، فاقد ارزش جوهری این دو مسلک فکری است. در واقع محافظهکاری در ایران با حراست از وضع موجود تعریف شده است؛ یعنی گروه حاکم سیاسی که مخالف تحولات سیاسی - اجتماعی بوده، به این عنوان متصف شده است. از سوی دیگر، هر فرد و گروهی که فیالمثل مفاهیمی چون دموکراسی، حقوق مدنی و... را تبلیغ میکند، لیبرال شمرده میشود. بهدلیل همین اجمالگویی و پرهیز از تدقیق فارغ از حب و بغض سیاسی خاص، ادبیات سیاسی ایران، مشحون از گفتارها و نوشتارهایی است که دو صفت لیبرال و محافظهکار را بهعنوان فحش سیاسی بهکار میبرد. این امر، بیبنیادی کلی را در مواجهه با ایدئولوژیهای مدرن میرساند که نهایتا مشکلساز شده است؛ پس نقد تئوریهای سیاسی که میکوشد با الفاظ و متصف کردن به عنوانهایی که قرابتی با آن ندارد، خود را مدرن جلوه دهد، یک توهمزدایی از آن است. توهم وجود محافظهکاری و لیبرالیسم در ایران، در واقع توهم وجود سیاست مبتنی بر جنبه تئوریک نزد برخی گروههاست.
در این میان البته نقش دینداران و متکلمان اسلامی را باید جداگانه بررسی کرد؛ چه آنکه اصول اسلامی همواره به پشتوانه دههها کار فکری و نظری عمیق و فارغ از گروهگراییهای سیاسی، در سطح جامعه مطرح شدهاند. اثر سترگ علامه نائینی در باب حکومت اسلامی و تفاهم نظری میان اسلام سیاسی و حکومت دموکراتیک مشروطه و ایدهپردازی آیتاللهالعظمی خمینی (رحمتالله علیه) در باب ولایت فقیه که از جمله منسجمترین تئوریپردازیهایی است که درباره نقش سیاسی دین انجام شده، مصداق این امر است؛ اما از آنجا که برخی از شئون ادبیات سیاسی ایران و همچنين مفاهیم لیبرال و محافظهکار را الگوی توصیفی خود برگزیده است، نقد آن نیز موضوعیت مییابد.
مطابق آنچه پیشتر ذکر شد، هرگروهی که به حافظ نظم موجود در ایران شهره شود، متصف بهعنوان محافظهکار میگردد، اما هنگامی که مداقهای فارغ از حب و بغض سیاسی سامان یابد، میبینیم که هیچگاه حزب سیاسی و نهاد اجتماعی بر پایه مقتضیات مدرن در ایران به وجود نیامده است. در همین راستا باید توجه داشت که اگر سخن از محافظهکاری و لیبرالیسم در معنای غربی آن میرود، این معنا هیچگاه در ایران مابهازای سیاسی - اجتماعی نداشته است.
در ایران پس از انقلاب، اصلیترین گروه سیاسی که لیبرال خوانده میشود نهضت آزادی است؛ اما در طلیعه انقلاب اسلامی این گروه از تشکیل دولت وحدت ملی که علیالقاعده در هنگامه بروز یک انقلاب، بدیهیترین اصل سیاسی است، استنکاف میکند. تملک همهجانبه قوه اجرایی از سوی این گروه، فیالواقع عدول آشکار از پلورالیسم سیاسی است که لیبرالیسم از آن دفاع میکند. از سوی دیگر، گروههایی که در ایران به نام محافظهکار خوانده میشوند، هنگامی که در رأس قوه اجرایی قرار میگیرند، محافظهکارند! یعنی خارج از قدرت مستقر سیاسی، منتقدان وضع موجودند و هنگامی که قدرت سیاسی در تملک آنان قرار میگیرد، نقدها و ان قلتها به فراموشی سپرده میشود. همین امر بطلان نظریهپردازیها راجع به وضعیت سیاسی ایران را آشکار میکند. هر گروه سیاسی که در قدرت است محافظهکار میشود و هنگامی که از قدرت رانده میشود، خصلتهای شبهلیبرالیستی بروز میدهد. فیالواقع سنجش محافظهکاری در ایران را باید با سنجهای بهنام قدرت سیاسی انجام داد، نه با شاخصههایی چون نقد عقل فردی و سنتگرایی و مخالفت با رادیکالیسم.
نتیجه
چند سال پیش بود که یکی از احزاب ایرانی، خود را لیبرال دموکرات خواند و لیبرالیسم را وجهه همت تشکل خویش معرفی کرد. برای بررسی ادعای آن، مرور مندرجات این نوشتار کافی بهنظر میرسد؛ اما از منظری دیگر این متصف کردن خود به صفتی که در ذم آن، دوستان سیاسی هم حزب، قبلا سخن گفته بودند، خبر از امتزاج میان محافظهکاری ایرانی و لیبرالیسم نصفه و نیمه این مرز بوم میدهد که به سکتاریسمی منجر شد که تجاهل بر بدیهیات تئوریک را سامان داد. حال آزادمنشی اصولگرایانه و اسلامی برآمده از نظارت متعهدانه و دینمدارانه بر سیاست، باید فارغ از حب و بغض مصداقی سیاسی، به داوری این امر بنشیند تا شاید ناظران متعهد سیاست، این تشتت مفهومی را اصلاح کنند
یک روز با محمدعلی فارسی
حقیقت گمشدهای که پیدا شد/ زینب مرتضایی فرد
گفتوگو با محمدعلی فارسی چند ماهی میگذشت که قرار بود منتشر شود، اما نشده بود. شاید مانده بود تا برسد بهنام «حقیقت گمشده»اش که در جشنواره سینما ـ حقیقت برگزیده شد. فارسی خیلی آرام و کمحرف بهنظر میآید، و وقتی هم شروع میکند به حرف زدن، شاید در ابتدا تصورکنی حرف خاصی نخواهد زد؛ اما آرامآرام گرم بحث میشود و البته حرفهایی اساسی هم از او میشنوی.
چه شد که به مستندسازی روی آوردید؟
[میخندد] مثل این است که از یک نفر بپرسید چی شد رفتی دانشگاه. میگوید در کنکور قبول شدم و رفتم دانشگاه. من هم همینطوری مستندساز شدم.
بفرمایید از کجا شروع کردید؟
از سال 1367، بهعنوان دستیار کارگردان و تدوینگر، فعالتیم را با شهید آوینی آغاز کردم و پس از تأسیس مؤسسه روایت فتح، در کنار ایشان و جمعی از نیروهای اصلی گروه تلویزیونی جهاد، به همکاریام ادامه دادم. پس از شهادت آوینی، مسئولیت معاونت تولید مؤسسه روایت فتح را تا سال 1381 عهدهدار بودم.
اوضاع فیلمهای مستند در ایران را چگونه میبینید؟
متأسفانه فیلم مستند دچار مشکلات بسیاری است. به عقیده من، چندان که باید به این مسئله مهم بها داده نمیشود. نمونه کوچکی را مثال میزنم: اگر نگاهی به کشورهای پیشرفته دنیا بیندازیم، میبینیم مستندها در ساعات پربیننده پخش میشوند، اما در کشور ما این فیلمها میمانند برای ساعات پایانی و یا حتی نیمه شب، که این نگاه به روشنی نشان از بیتوجهی به فیلم مستند است.
فکر میکنید در شرایط فعلی چه کاری میتوان از طریق رسانهها برای جامعه انجام داد؟
بهنظرم مردم نیاز دارند تا کمی برایشان از شادی و خبرهای خوب دنیا بگوییم. مردم ما نیاز به شادی دارند و باید بتوانیم جامعه را در اتفاقات شیرین جهان شریک کنیم.
برویم سرغ سینما حقیقت و «حقیقت گمشده» شما که جزو مستندهای برگزیده این دوره انتخاب شد. کمی درباره ایده این مستند توضیح ميدهید؟
سفری کاری به لندن داشتم. آنجا دکتر جوزی موضوع جالبی را مطرح کردند، اینکه گرانبهاترین شی کشتی تایتانیک متعلق به ایران است! گفتند یک ترجمه فراگیر از خیام که یک صحاف مشهور انگلیسی کار صحافی آن را انجام داده، در این کشتی بوده است.
این صحافی یکی از گرانبهاترین صحافیها بوده که به گفته کارشناسان انگلیسی، اگر این نسخه صحافی شده همراه با کشتی تایتانیک غرق نمیشد، با پولش میشد دو منطقه از لندن را خرید! این صحافی متأثر از نقوش ایرانی بوده. یعنی هم محتوا و هم صحافی کتاب نسبتی با ایران داشته است. بعد از پایان کار، یک دلال کتاب را خریده و به قصد آمریکا سوار کشتی تایتانیک شده و این گنجینه ارزشمند همراه با کشتی غرق میشود. به گفته دکتر جوزی حقیقتا در تایتانیک گرانبهاترین شیء همین کتاب بوده است. کتابی با چنین پیشینه غنی ادبی و هنری، که ادوارد فیتزجرالد 25 سال از عمر خود را صرف ترجمه آن کرده بود.
به نظر ساختن چنین مستندی دشوار است؟
ما میخواستیم یک قصه با دو شخصیت روایت کنیم، یکی خیام و دیگری ادوارد فیتز جرالد. از دومی یک فریم عکس داشتیم و از خیام که 900 سال پیش از دنیا رفته، فقط کتابی و سنگ قبری. بدون تردید ساختن چنین مستندی خیلی دشوار است، ما از دو شخصیت اصلی داستان چیز خاصی برای جلو تصویر بردن نداشتیم و این مهمترین مشکل ساخت چنین مستندهایی است.
از مستند فاصله بگیریم و بیاییم سراغ محمدعلی فارسی. فارغ از حرفهتان که مستندسازی است، چه کتابهایی میخوانید؟
نمیشود جدا از مستندسازی جواب داد. کار مستند به گونهای است که مستندساز نیاز دارد ارتباط مداوم با کتاب داشته باشد و مطالعه کند. بهترين فيلمهايي كه ديدهايد؟
«درباره الي» فيلم محبوب 10 سال گذشتهام است؛ و فيلم «عيار 14».
چقدر سينما ميرويد و چقدر تلويزيون تماشا ميكنيد؟
سينما را به اصرار خانواده ميروم و از تلويزيون هم فقط اخبار.
حرف آخر؟
هيچ. اما خستگي به تنم مانده. با سيمافيلم مشكلاتي سر ساخت «حقيقت گمشده» پيدا كردهايم. همين امروز قرار دادگاه داريم!