| هایپر مدیا | مرکز جامع خدمات رسانه ها / نگارش روزنامه |
|
|
|
اندازه فونت |
|
پرینت |
|
برش مطبوعاتی |
|
لینک خبر | جابجایی متن |
|
نظرات بینندگان |
آيا نحوست ماه صفر دليل روايي دارد؟
حقیقت یا خرافه؟/ حمیدرضا بصیری
سالهاست که در پایان ماه صفر مسأله بشارت دادن پایان این ماه یا آغاز ماه ربیعالاول، بازگو شده و سبب بسیاری از گمانها و خرافات میشود. سؤال این است که تا چه حدی این مسأله واقعی بوده و تا چه میزان سوءبرداشت است و خرافات؟
حقیقت این است که برای بشارت دادن به پایان ماه صفر، هیچ دلیلی نقلی یا عقلی وجود ندارد. همانطور که برای نحوست این ماه هم دلیل روایی وجود ندارد. با این وصف، نویسنده عالیمقام کتاب المراقبات در عین اینکه به صراحت وجود روایتی درباره نحوست این ماه را انکار میکند، حدیثی را با مضمون دیگری نقل کرده است که جای تأمل و بررسی دقیق است. وی به نقل از پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) آورده است که: «هر کس به من پایان صفر را بشارت دهد، بهشت را به او بشارت میدهم!» (المراقبات ص 37)
این در حالی است که در هیچیک از جوامع روایی شیعه و سنی و کتب معتبر روایی چنین حدیثی یافت نمیشود و نویسنده کتاب شریف المراقبات هم سندی برای آن نمیآورد. اما صرفنظر از این ایراد سندی و اساسی و بنابر فرض پذیرش این سخن منسوب به پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم)، پسندیده بودن بشارت پایان این ماه بر غیر رسولالله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) به اثبات نمیرسد. زیرا در این کلام، بشارت گرفتن مقید به رسولالله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) شده است.
از طرف دیگر، مضمون این کلام را نیز نمیتوان به نحوست ماه صفر تفسیر کرد، همچنان که صاحب عزیز کتاب المراقبات نیز چنین برداشتی نکرده است. بلکه از این گذشته، دلیلی نیز بر شوم بودن و نحوست ذاتی ایام در دست نیست تا پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) چنین سخنی را از جهت نحوست ماه فرموده باشد. زیرا عامل اصلی در شکلگیری ایام نحس که در قرآن (16/ فصلت و 19/ قمر) و روایات بیان شده، همان سوءرفتار و تدبیر انسانهاست. از اینرو امام هادی (علیهالسلام) میفرمایند: «گناه ایام چیست که شما آنها را شوم به حساب میآورید؟ در حالیکه کیفر گناهانتان است که در این روزها به شما میرسد.» (تحف العقول ص 482) اگر در روایات هم، نسبت به پرداخت صدقه و انجام دعا و استغفار برای در امان ماندن از روزهای نحس، سفارش شده از همین جهت است که انسان نتیجه کردار خود را برطرف کند.
البته در حدیث معتبری، پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) سخنی مشابه این کلام که به ایشان منسوب است، فرموده: «هرکس پایان ماه آذار را به من بشارت دهد بهشت ازآن اوست.» (علل الشرایع ج 1 ص 176)، اما سنخیتی میان این حدیث معتبر و آن کلام بدون سند نیست تا تصور شود نویسنده بزرگوار المراقبات همین روایت را در کتاب خود نقل به معنا کرده است. زیرا ماه آذار، ماه هفتم از سالهای سریانی و سومین ماه از ماههای رومی (مسیحی) یا اولین ماه بهار (مارس) از سالهای مسیحی (میلادی) است (اقرب المارد ج1 و دهخدا). بنابراین معلوم است که ارتباطی از جهت عنوان، میان ماه آذار و ماه صفر و نیز میان سالهای رومی و قمری وجود ندارد.
با همه این اوصاف ملاحظه متن کامل این احادیث و توجه به سبب صدور این روایت، ما را متوجه میسازد که پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) در مقام بیان نحوست ماه آذار و اهمیت دادن به بشارت پایان آنهم نیستند، بلکه این ماه هم شبیه ماههای دیگر میلادی است.
متن حدیث بنا به نقل ابن عباس چنین است که روزی رسولالله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) با اصحاب خود در مسجد قبا نشسته بودند. در این هنگام به یاران خود فرمودند: «اینک شخصی بر شما وارد میشود که از اهل بهشت است.» در این موقع جمعی از یاران پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) برای آنکه از اهل بهشت باشند، بهسرعت از مسجد بیرون رفتند تا نخستین نفری باشند که باز میگردند. رسولالله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) متوجه کار یاران خود شد، سپس رو به دیگران کرد و فرمود: «اکنون جمعی بر شما وارد میشوند، در حالیکه از یکدیگر سبقت میگیرند. از میان آنان هرکس به من بشارت پایان ماه آذار را بدهد بهشت از آن اوست.» در این هنگام همگی داخل شدند در حالیکه ابوذر هم با آنان بود. پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) به آنان فرمود: «ما در کدام ماه رومی هستیم؟» ابوذر جواب داد: «ای رسول خدا! آذار به پایان رسید.» پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) فرمود: «ای ابوذر این را میدانستم، اما دوست داشتم که امت من بدانند که تو اهل بهشت هستی...»
دقت در متن کامل این روایت معلوم میسازد که بشارت پایان ماه آذار علامتی برای معرفی جناب ابوذر است و ارتباطی به نحوست این ماه ندارد. همانگونه که به طریق اولی ارتباطی به پایان ماه صفر نخواهد داشت. و چنانچه چنین بشارتی هم ثابت شود، مقید است به اینکه شخص پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) مخاطب این بشارت باشد.
با اینحال بسیار، جای تعجب است که در چند سال گذشته بر اساس این برداشت نادرست، رفتارهایی خرافی، دامنگیر افردی شده تا در شب اول ماه ربیعالاول از طریق تلفن و پیامک بشارت ورود این ماه را ارسال کنند و یا با اجتماع در مقابل هفت مسجد، بشارت پایان ماه صفر را با کوفتن درب مساجد بدهند و رفتهرفته و سال به سال بر آیینهای خرافی آن بیفزایند. عجیبتر آنکه طیف کثیری از افراد مصمم بر این کار، کسانی هستند که بارزترین احکام دینی و شرعی مورد اتفاق مسلمین را خرافات دانسته و از آن سرباز زده یا با کراهت به انجام میرسانند.
بنابراین با توجه به بیاساس بودن بشارت پایان ماه صفر و نیز خرافاتی شدن رفتارهای ناشی از آن، لازم است در جهت جلوگیری از انجام و ترویج چنین رفتارهایی که در درجه نخست سبب مخفی ماندن گوهر حقیقی دین میشود، اقدام و تلاش مضاعف کرد
انقلاب اسلامی، جنبش نرمافزاری و کفایتمندی شورای عالی انقلاب فرهنگی6
پژوهشهای بیحاصل/ دكترسعید زیباکلام
در شماره پیشین، نخستین طرح اجرا شده در فرهنگستان علوم را بررسی کردیم که جنبههای مختلف تحصیلات تکمیلی در ایران را بررسي کرده است. اکنون طرحهای بعدی را از نظر میگذارنیم:
دومین طرح دارای این عنوان است: «رابطه بین ساختار زیربنای فکری اجتماعی و ساختار گفتمان، در گزیده سرمقالههای روزنامههای ایران. آن دسته از خوانندگانی که با یکی از حوزههای مورد تعلق و تخصص بنده آشنایی دارند، میدانند که این عنوان چقدر میتواند برای بنده جالبتوجه و جذاب باشد. با این وصف، شاید مبهوت و شگفتزده شوید، اگر اعتراف کنم که پس از سه بار خواندن، توفیق چندانی در فهم خلاصه طرح ارایه شده بهدست نیاوردم: بار اول با دقت معمول خود خواندم و هیچ نفهمیدم. بار دوم با دقتی افزونتر و بار سوم با تمرکزی بسیار ویژه. اما باید با کمال شرمندگی اعتراف کنم که هر بار خواندن فقط بر حیرت و ظلمتم بیفزود. اگر از این بنده جهول خواسته شود توضیح بدهم از این خلاصه طرح چه فهمیدهام، فقط باید سکوت کنم؛ چون در کمال تأسف و تأثر، مطلقا هیچچیز از آن نفهمیدم:
1- نفهمیدم روش کار این طرح چه بوده است؟
2- نفهمیدم چه دستآورد یا نوآوری داشته است. 3- حتی نتوانستم بفهمم مدیر یا مجری طرح جامعهشناس هستند یا زبانشناس. 4- از همه شرمآورتر برای بنده، نفهمیدم طرح به کدامیک از حوزههای تخصصی علوم انسانی یا علوم اجتماعی مرتبط است!
سومین طرح دارای این عنوان است: «سنجش و ارزیابی وضعیت کنونی علوم اجتماعی.» بهرغم فراخی غریب عنوان، توضیحات ذیل آن مشخص میکند که هدف از این طرح، «بررسی و ارزیابی آموزش و پژوهش علوم اجتماعی در ایران» است. این طرح که تاریخ پایانش سال 1382 اعلام شده، دارای دو قسمت است: نخست، وضعیت پژوهش علوم اجتماعی و دوم، وضعیت آموزش علوم اجتماعی. البته، روشن است که با توجه به توضیحات فوق، وضعیت پژوهش علوم اجتماعی در ایران و وضعیت آموزش علوم اجتماعی در ایران مدنظر طرح بوده است. لیکن سپس، افزوده میشود که «قسمت اول خود شامل چهار بخش است که عبارتند از: اول، گسترش تاریخی اجتماعی معرفتشناسی تحقیقات علوم اجتماعی؛ دوم، مقایسه وضعیت تحقیقات در جهان و ایران؛ سوم، وضعیت تحقیقات اجتماعی در ایران؛ چهارم، وضعیت پژوهش در علوم اجتماعی.»
قدری دقت در عناوین این چهار بخش، سؤالاتی را برمیانگیزد: درباره بخش اول، با توجه به اینکه اساسا ما ایرانیان هیچ نقش شناختهشدهای در تحقیقات علوم اجتماعی نداشتهایم، گسترش تاریخی تحقیقات علوم اجتماعی چه ربط و نسبتی با موضوع طرح میتواند داشته باشد؟ بدون تردید، گسترش تاریخی تحقیقات علوم اجتماعی موضوع پژوهش فوقالعاده مهمی است که ذیل علمشناسی تاریخی قرار میگیرد و نور بسیار مهمی بر شناخت و فهم ما از علوم اجتماعی میافکند. لیکن پرداختن به آن، چه کمکی به روشن کردن موضوع پژوهش مذکور میکند؟
درباره بخش دوم، چندان معلوم نیست که این مقایسه چگونه میتواند یا چگونه میخواهد وضعیت پژوهش علوم اجتماعی را در ایران، معلوم و آشکار کند. به علاوه، خود این مقایسه مسبوق بر روشن کردن وضعیت تحقیقات علوم اجتماعی در ایران است. واضح است که اگر این وضعیت برای ما حاصل شده باشد دیگر نیازی به مقایسه متعاقب نخواهد بود.
بخش سوم، بهنظر میآید که اولا یکی از لوازم انجام بخش دوم است و ثانیا یکی از آن دو مطلب اصلی است که خواسته و مقصود این طرح است: وضعیت تحقیقات اجتماعی در ایران. اگر درست فهمیده باشم، در واقع این بخش سوم به تنهایی «قسمت اول» را کفایت میکند و نیازی به سایر بخشها نیست.
اما بخش چهارم - «وضعیت پژوهش در علوم اجتماعی» - ابهامات را دو چندان میکند: آیا مقصود از این بخش، وضعیت پژوهش در علوم اجتماعی در جهان است؟ اگر هست، چه ربطی به موضوع طرح پژوهشی دارد؟ اگر نیست، آیا مقصود وضعیت پژوهش درعلوم اجتماعی در ایران است؟ اگر آری، دراین صورت چه تفاوتی میان «وضعیت پژوهش در علوم اجتماعی» و «وضعیت تحقیقات اجتماعی در ایران» باقی میماند؟ بهعبارت دیگر، آیا بخش سوم و چهارم یکی نیستند؟
پاسخ داده شود که خیر! یکی نیستند. تحقیقات اجتماعی متفاوت از تحقیقات در علوم اجتماعی است و مراد از بخش چهارم، تحقیقات در علوم اجتماعی است. اگرچه این تمایز از نظر فلسفه علوم اجتماعی قابلدفاع نیست، لیکن اگر با قدری ریاضت تخیلی بپذیریم که تحقیقات اجتماعی متفاوت از تحقیقات در علوم اجتماعی است، در اینصورت بخش سوم - «وضعیت تحقیقات اجتماعی در ایران» - چه موضوعیت و ربطی به قسمت اول - «وضعیت پژوهش علوم اجتماعی» - این طرح تحقیقاتی دارد؟
اگر بتوان از این ابهامات و آشفتگیهای ساده صرفنظر کرد، بهنظر من از ابهام یا شاید خطایی اغماضناپذیر نمیتوان چشمپوشی کرد: آیا مقصود از «علوم اجتماعی» در عنوان طرح تحقیقاتی، خانواده علوم اجتماعی - علوم سیاسی، اقتصاد، جامعهشناسی، و زیرشاخههای آنها - است یا همان که غالبا در ایران به غلط از آن مراد میشود: جامعهشناسی؟ متأسفانه در هیچ جای خلاصه طرح مربوطه، این ابهام جدی رفع نمیشود؛ لیکن، برخی عبارات حکایت دارد از اینکه منظور از علوم اجتماعی همان عضوی از خانواده علوم اجتماعی است که به تنهایی و بهنحو گمراهکنندهای، خود را در ایران بهجای کل خانواده نشانده است!
اما شاید باورکردنی نباشد که همه این ابهامات و خطاهای فاحش در مقابل فراز پایانی خلاصه طرح بسیار ناچیز و قابلاغماض است: «در پایان، فهرست مقالات منتشر شده در مجلات تخصصی علوم اجتماعی ارایه شده است و با نگاهی به مجموعه جداول و عناوین این گزارش میتوان تا حدی به میزان گسترش و فعالیت علوم اجتماعی و نیز نارسایی و کمبودهای آن پی برد.» آری! یکبار دیگر، جمله تأکید شده را به آرامی و تأمل بخوانیم تا متوجه شویم که وضعیت آموزش و بهویژه پژوهش در علوم اجتماعی را میتوان با «نگاهی» به مجموعهای از «جداول و عناوین» گزارش، دریافت. بهنظر بنده، با توجه به اینکه غربیان دستکم ربع قرن است که بر سر وضعیت علوم اجتماعی در تکاپو و مناقشات ذوابعاد و فرجامناپذیر بهسر میبرند، میتوان به فرهنگستان علوم توصیه کرد که اگر در پذیرش طرح تحقیقاتی فوق دچار رودربایستی و محذوراتی بودهاند، اینک جای خوشوقتی است که از این طرح تحقیقاتی دستآورد بینظیر و راهگشایی برای جهانیان و بهویژه غربیان به ارمغان آمده است و میتوان آن را بهعنوان الگویی، در مزایدهای بینالمللی به آنها فروخت و بخشی از هزینههای پژوهشی را جبران کرد.
چهارمین طرح دارای این عنوان است: «ارزیابی زبانشناختی کتابهای درسی زبان فارسی و شیوه آموزش آن در مدارس.» نظر به اینکه خلاصه طرح بسیار مختصر است، به ذکر سه نکته اکتفا میکنم: 1- هیچ اشارهای نشده که حاصل یا فرجام این طرح چه بوده است؛ 2- در «خلاصه طرح» آمده است که «در این طرح ابتدا چهارچوبی علمی برای تحلیل کتابهای درسی زبان فارسی، از ابتدایی تا دانشگاهی تعبیه گردید.» بدون تردید، هر کس که کمترین اطلاعی از بحثهای علمشناختی و روششناختی داشته باشد، علاقهمند میشود بداند که «چهارچوب علمی» چیست و چگونه تهیه شده است. توضیحات ارایه شده بقدر کافی گویاست و لذا عینا نقل میشود: «طبعا در تهیه این چهارچوب، نظریههای جدید آموزش زبان و هدفهای تعیین شده از طرف مسئولان ذیربط آموزش زبان فارسی در مملکت، موردتوجه بوده است.» آنچه این توضیح فوقالعاده آموزنده را جالبتر میکند، این است که «چهارچوب علمی» در همان فراز، عنوان «قالبهای تهیه شده» مییابد و در فرازهای بعدی سخن از «چهارچوبها» رفته است. نکته سوم: این طرح دارای دو مجری است که یکی از آنها مجری طرح پژوهشی دوم نیز هست. تجربه اجتماعی طولانی بنده از مناسبات و هنجارهای رایج اجتماعی در ایران، مدام مرا تحریک میکند بگویم: چقدر شنیدنی و جالب میبود که زبانشناسان کارکشته و صریحاللهجه حاصل طرح را در نشستی کاملا کارشناسانه و عالمانه و با مصونیت کامل از عواقب تنبیهی، بحث و نقادی میکردند و سپس حاصل این نقادیها، در کنار مذکرات و ملاحظات بسیار ظریف و اغلب خصوصی، اگر نه محرمانه مربوط به پذیرش طرح توسط فرهنگستان علوم قرار میگرفت!
پنجمین طرح از همه شگفتانگیزتر و در عینحال گویاتر است. گویاتر از این جهت که آشکار میکند مسئولان فرهنگستان علوم چه تصوری از «پژوهش» دارند و اصولا چه نقشی برای فرهنگستان علوم جمهوری اسلامی ایران قائلاند. عنوان طرح: «فرهنگ اصطلاحات علوم انسانی در 9 شاخه تخصصی» است و در توضیحات، شاخههای تخصصی ذکر شدهاند: «زبانشناسی، روانشناسی، فلسفه، تعلیم و تربیت، جامعهشناسی، تاریخ و جغرافیا، اقتصاد، و کتابداری» شک نکنید!
درست خواندهاید! «فرهنگ اصلاحات علوم انسانی در 9 شاخه تخصصی!» و آنهم توسط یک استاد زبانشناسی. از موضوع طرح جالبتر، اینکه از شش طرح مصوب فرهنگستان علوم طی سالهای 1378 تا 1385، این سومین طرحی است که ایشان عهدهدار آن هستند؛ دو طرح به تنهایی و یک طرح با همکاری استادی دیگر. بهنظر بنده، شما اشتباه میکنید، اگر بر این تصور هستید که آمریکا و دیگر دشمنان انقلاب اسلامی ایران از امثال شهید چمران، شهید همت، شهید باکری و شهید حاج داود کریمی، چه در زمان جنگ و چه در زمان صلح میترسند! ابدا! آنها از نهادهایی چون شورای عالی انقلاب فرهنگی و فرهنگستان علوم، بیش از هر چیزی، میترسند و میلرزند! اگر میخواهید عظمت و قدر و قیمت فرهنگ اصطلاحات در 9 شاخه تخصصی را دریابید، تلاش کنید حتی یک نمونه در کل کشورهای غربی پیدا کنید: واقعیت بسیار تلختر و غمانگیزتر این است که هیچ استاد متخصصی، در غرب، چنین کار حیرتانگیزی را انجام نمیدهد و نمیتواند انجام بدهد! واقعیت بسیار تلختر اینکه هیچ دانشگاهی و هیچ فرهنگستانی و هیچ مؤسسه پژوهشی در غرب، به حمایت از چنین طرحی و تأیید آن مبادرت نمیکند. در اینجا، جا دارد این حقیقت به صریحترین بیان حقگویی شود: مپندارید که رانتخواری و مناسبات ناسالم عشیرهای و قبیلهای «آقایان» و «آقازادهها»، فقط در میان برخی صاحبان قدرت و ثروت رایج و شایع است، که بهلحاظ هنجاری، دقیقا همان نوع مناسبات و ملاحظات میان عالمان و صاحبان معرفت جاری و شایع است. دانشگاهها و حوزهها هم «آقا» و «آقازاده»های خودش را دارد.
ششمین طرح: موضوع این طرح بهنظر، جالبتوجه و جدی مینماید؛ زیرا معطوف به یکی از معضلات بسیار فراگیر و مهم و عمیق اجتماعی - اقتصادی است: «سوء جریان سازمانی؛ علل، ابعاد و پیامدهای آن.» اما متأسفانه در خلاصه این طرح پایان یافته، هیچ اشارهای نشده که حاصل یا فرجام این طرح چه بوده است.
پیش از نگاهی بسیار اجمالی و گذرا به عناوین طرحهای مصوب و جاری از سال 1385 به بعد، ذکر یک مشاهده را ضروری میدانم. از 12 طرح اجرا و تمامشده در دو حوزه علوم انسانی و علوم اجتماعی، در اسناد سایت اطلاعرسانی رایانهای فرهنگستان علوم هیچ اشارهای نشده که نتیجه این پژوهشها در کدام همایشهای پژوهشی ارایه یا در کدام مجلات علمی پژوهشی منتشر شده یا خواهد شد. شاید هم این انتظار کاملا بیجاست و قاعده کار این است که آنها نه در همایش و نه در مجلهای علمی - پژوهشی ارایه نشوند. گزارش این طرحها جملگی در آرشیو فرهنگستان در پوشههایی و در کمدهایی بایگانی میشوند و اگرچه هیچوقت تصریح نمیشود، جزو اسناد فرهنگستان است که باید در کمدها یا کشوهای آرشیو فرهنگستان بایگانی شده و آنجا بمانند! نکند قواعد بازی این است که بودجهای به برخی از ریشسفیدان معروف و در اغلب موارد ناتوان از پژوهش اعطا شود و آن بزرگواران هم «پژوهشی» انجام دهند و سپس، آن «پژوهش» هم بایگانی شود و همین؟