سه شنبه  08 فروردين 1396 
[ هفته نامه پنجره شنبه ها بر روی کیوسک مطبوعات شهر تهران ]    
شماره مجله 272 >> مقاومت >> شماره صفحه مجله 52
فرزندان حضرت روح الله؛ فدائيان حضرت سيدعلي
گفت‎وگو با عباس يکي از مسئولين لشکر زينبيون پاکستان
نويسنده : سیدابوطالب موسوی

نام عباس از ماده عَبَسَ به معناي درهم کشيدن بشره و گرفتگي‌صورت آمده است و در جاي ديگري به معناي شيري که ديگر شيران از او مي‌گريزند. از عباس، بنابر قراري که با هم گذاشته‌ايم، تصويري نبايد منتشر شود، لاجرم بايد او را با کلمات وصف کرد. و بيشتر از وصف ما نام اوست که او را وصف مي‎کند. گرفتگي‌صورتش گاهي با لبخندي آرام گشوده مي‎شود. عباس کيست؟ از نام او حتي شيرها هم مي‎گريزند چه رسد به شغالان داعشي و وهابي و تکفيري.

لشکر زينبيون چگونه شکل گرفت؟

زماني که تکفيري‎‎ها به حرم حضرت زينب (س) حمله کردند در کل جهان هر جايي که شيعه با غيرتي بود، هر کاري ميتوانست انجام داد. هدف اصلي ما هم دفاع از حريم حضرت زينب (س) و ناموس مسلمين بود. احساس کرديم ميتوانيم مانند حزبالله لبنان در اين جنگ آخرالزماني بهعنوان يک شيعه پاکستاني سهمي داشته باشيم. ايران هم که الحمدلله مرکز اصلي و فرماندهي هدايت اين جنگ است.

بنابراين براي رفتن به سوريه بهدنبال کانال‎‎هاي ارتباطي گشتيم. شش ماه طول کشيد تا قبول کردند به اين سفر برويم. اما گفتند که فقط اجازه اعزام 50 نفر وجود دارد و بيشتر از اين امکان ندارد.

اين بهصورت خودجوش از سمت شما مطرح شد؟ يعني کسي سفارشي نداده بود که شما بياييد اين کار را بکنيد؟

نه، ما خودمان دنبالش بوديم. نزديک به 15 سال است که با نيروهاي قدس ارتباط داريم. ابتدا موضوع اعزام زينبيون را با مسئولان رابط خودمان مطرح کرديم که قبول نکردند و اين طرف و آن طرف صحبت کرديم و بعد از شش ماه يکي از مسئولان قبول کرد و گفت: باشد بياييد اما فقط 50 نفر!

قبل از اينکه موضوع رفتن به سوريه را مطرح کنيم از مراجع معظم تقليد استفتائات گرفتيم. برايمان خيلي مهم بود که بدانيم موضع آنها درباره رفتن به سوريه و دفاع از حرم اهل بيت (ع) چيست.

 اول از همه از خود حضرت آقا نظرشان را در مورد رفتن به سوريه و دفاع از حرم پرسيدم. وقتي که استفتاء کرديم جواب مثبت آمد. گفتند هر کسي ميتواند اين وظيفه را انجام بدهد، با توان خود آن را انجام بدهد.

 

دستخطي داريد از ايشان؟

نه، بهصورت شفاهي اعلام شد. سپس درباره روايات و احاديث تحقيق گستردهاي انجام داديم تا بتوانيم بفهميم در چه زماني هستيم و چه وظيفهاي ميتوانيم آنجا انجام بدهيم. به اين نتيجه رسيديم که بايد سلاح برداريم و برويم از حرم دفاع کنيم. براساس همين هدف بود که آمديم براي دفاع از حريم اهل بيت (ع) و دفاع از ناموس مسلمين و بعد از اين هم هر جايي که نياز باشد، انشاءالله خواهيم رفت. اگر نياز باشد برويم کربلا، به کربلا ميرويم. اگر نياز باشد برويم فلسطين که قدس را آزاد کنيم يا به عربستان برويم که بيتالله را آزاد کنيم، خواهيم رفت. در خود پاکستان هم وظيفه اصليمان اين خواهد بود که آنجا را از وجود ترويست‎‎هاي جنايتکار وهابي و طالبان پاک کنيم.

اما مهمتر از همه اين موضوعات اين بود که بهترين موقع را پيدا کرديم که براي لشکر امام زمان (ع) قدمي برداريم. اگر اين آرمان به دست ما تحقق پيدا نکرد، اميدواريم که به دست نسل‎‎هاي آينده تحقق پيدا کند. بنابراين با اين نگاه بود که شروع به آموزش‎‎هاي نظامي، فرهنگي و تربيتي 50 نفر از بچه‎‎هاي پاکستان کرديم. ولي مسئولان شرط گذاشته بودند که شما نميتوانيد از پاکستان نيرو بياوريد. اجازه نداشتيم حتي يک نفر را بياوريم. گفتند نيروها فقط بايد از داخل ايران باشند. ما هر چقدر نيروي رزمنده و جهادي آموزش ديده داشتيم، همگي در پاکستان بودند.

در چنين شرايطي بود که لطف خداوند شامل حال ما شد و موضوع اخراج 12 هزار شيعه از امارات پيش آمد که همگي تنها به جرم شيعه بودن، بيکار و از امارات اخراج شده بودند.

 اخراج شيعيان پاکستاني از امارات به چه علت بود؟

 انقلاب مردم مصر عليه حسني مبارک و بيداري اسلامي که در مصر اتفاق افتاد، الهام گرفته از انقلاب اسلامي ايران بود. امارات از اين موضوع ترسيده است. تحليلشان اين بود که اين انقلاب در مصر و ليبي شروع شده و در همه جاي منطقه مردم عليه دستنشاندگان آمريکا و رژيم صهيونيستي قيام کردهاند. حکام امارات بيشترين ترس را از شيعه داشتند. بيشتر شيعياني که در دوبي زندگي مي‌‌کردند پاکستاني بودند. حدود 12 هزار نفر از اين شيعيان را اخراج کردند. بيشتر اين شيعه‎‎ها به ايران آمدند. بعضي‎‎ها تحصيلکرده بودند و کارهاي مهمي هم انجام ميدادند. وقتي به ايران آمدند، ما توانستيم از آنها استفاده کنيم.

چه شد که از شرط «فقط 50 نفر» رسيديد به لشکر زينبيون؟

 رزمندگان زينبيون از همان روز اولي که وارد سوريه شدند اعلام کردند که ما شيعه عاشورايي هستيم. وقتي زيارت عاشورا ميخوانيم در واقع داريم اعلام ميکنيم که ما خودمان و خانوادهمان را براي اهل بيت (ع) فدا ميکنيم. اين امکان هست که اينجا سر و دست و پاي ما بريده شود و امکان دارد که جانمان را هم فدا کنيم. امکان دارد که محاصره شويم و سه روز يا يک هفته گرسنه بمانيم. در جنگ همه اين شرايط ممکن است بهوجود بيايد.

روز اول که زينبيون به منطقه ميروند، 24 ساعت هيچ آب و غذايي به آن‎‎ها نميدهند. مسئولي که آنها را به آنجا ميبرد، بچهها را فراموش ميکنند. آنها را در ساختماني ميگذارد و ميرود و تا 24 ساعت بعد هم برنميگردد. آنجا نه آب بوده و نه غذا! آنها پيش خود فکر ميکنند که دارند امتحان ميشوند که آيا واقعا اهل جنگ هستند يا نه. روز بعد که مسئول ميآيد به او ميگويند: داشتيد ما را امتحان ميکرديد؟ شما اگر دو روز ديگر هم نميآمديد مشکلي نبود و ما تحمل ميکرديم! بعد وقتي که من رفتم آنجا، آن مسئول به من گفت که من فراموش کرده بودم، قصدم آزمايش نبود، فقط فراموش کرده بودم.

فرماندهان ايراني که مسئول آموزش نيروها بودند ميگفتند ما نيروهاي زيادي را آموزش داديم اما هيچ نيرويي مانند پاکستانيها نبودند. فرماندهان موقع خداحافظي از بچهها گريه ميکردند.

 ما ميدانستيم به محض اينکه رزمندگان پاکستاني پايشان به سوريه برسد و فرماندهان، شجاعت و قدرت نظامي آنها را ببينند نظرشان عوض خواهد شد؛ بنابراين ما از همان ابتدا برنامهريزي براي آموزش پنج هزار نفر را در دستور کار قرار داديم. جايي در سوريه بود که حزبالله نزديک به يک سال نتواسته بود پيکر مطهر شهدا را از منطقه خارج کند. اولين باري که رزمندگان پاکستاني قصد انجام عمليات را داشتند، گفتند که ما در همين منطقه عمليات خواهيم کرد. فرماندهان حزبالله گفتند، چون منطقه مينگذاري شده است و اينقدر حجم مينها زياد است که نميشود قدم از قدم برداريم.

بچه‎‎هاي خودمان طراحي و برنامهريزي عمليات را انجام دادند و عمليات هم انجام شد و يک نفر هم شهيد يا مجروح نداديم. وقتي که به بالاي تپه ميرسند به بچه‎‎هاي حزبالله پيام ميدهند که ما اينجا را گرفتيم و شما هم بياييد پشت سر ما. بچه‎‎هاي حزبالله گفتند که ما اصلا نميتوانيم باور کنيم، آن نيروهايي که آنجا بودند کجا رفتند؟! بچه‎‎هاي ما گفتند که ما همه مينگذاري‎‎ها را خنثي کرديم. آن افرادي را هم که داخل سنگر بودند، در همانجا کشتيم. و باز اين‎‎ها گفتند که نميتوانيم باور کنيم.

ميگفتند وقتي حيدريون براي بار اول به سوريه آمدند گفتيم که اينها از لحاظ روحيه شهادتطلبي، شجاعت و شهامت بهترين هستند، بعد که فاطميون آمدند گفتيم از فاطميون بيشتر اعزام کنيد اما حالا ميگوييم که زينبيون از بهترينها هستند. از روزي که زينبيون اينجا قدم گذاشتند گفتيم که ما فقط و فقط زينبيون را ميخواهيم و از آنها بيشتر به منطقه بفرستيد. از اين به بعد بود که درخواست‎‎هاي بيشتري براي اعزام نيروهاي پاکستاني زينبيون به دستمان رسيد. کار شروع شد و الحمدلله الان جمعيتمان نزديک به هزاران نفر رسيده است. اولين گروهي که اعزام کرديم تنها آموزش مختصري ديده بودند. الان آموزش‎‎ها خيلي بيشتر شده است و زينبيون بهعنوان نيروي خطشکن در خط مقدم حضور دارند.

در هر عملياتي اول زينبيون حمله را آغاز ميکنند و به محض اينکه منطقهاي به تصرف درآمد، خط تحويل نيروهاي ديگر ميشود. خود داعشيها هم ميدانند که وقتي زينبيون عملياتي را آغاز کنند حتما آن منطقه را خواهند گرفت