سه شنبه  08 فروردين 1396 
[ هفته نامه پنجره شنبه ها بر روی کیوسک مطبوعات شهر تهران ]    
شماره مجله 272 >> مقاومت >> شماره صفحه مجله 56
عاشقان ايستاده مي‎ميرند
گفت و‎گو با خانواده شهيد سيد عديل حسيني از رزمندگان لشکر زينبيون
نويسنده : ابوالفضل صالحي

 صحبت کردن از خانواده شهيد عديل، يعني صحبت کردن از تمام پاکستان، از پاراچنار تا سند و پنجاب. سخن از سرزمين «حسينها» است؛ جايي که پر است از زينب‎‎‎هاي مکرر، پر است از مظلوميت شيعه، شمشيري در غلاف مانده و حقي غصب شده. اينجا پر است از حرمله‎‎ها و شمر‎‎ها که خون شيعه برايشان مباح است و ثواب دارد. خانواده عديل نمونهاي است از صد‎‎ها خانوادهاي که به عشق حضرت امام خميني (ره) از ديارشان هجرت کردند و راهي ايران شدند.

روز پنجشنبه 24 تيرماه در قم تشيع پيکر مطهر 12 تن از شير بچه‎‎‎هاي زينبيون بود. در مظلوميتشان همين بس که پيکر شهداي پاکستاني بايد بهصورت گمنام در ايران خاکسپاري شود، چون ممکن است سرويس‎‎‎هاي اطلاعاتي و گروه‎‎‎هاي وهابي پاکستان براي خانواده شهدا در پاکستان، مخاطرات امنيتي بهوجود بياورند. اين شهدا حدود دو ماه پيش در سوريه به شهادت رسيده بودند، و حالا پس از گذشت دو ماه، مراسم تشييعشان برگزار شد. 

شهيد عديل، کوچکترين و دوست داشتنيترين عضو خانواده «حسين» است. سه برادر و سه خواهر دارد. برادر بزرگش سالهاست در قم درس حوزوي ميخواند و از فعالين فرهنگي و پر دغدغه پاکستان است. خواهر بزرگتر عديل در پاکستان معلم است. دو برادر و دو خواهر ديگر عديل هم همگي معلم و از طلاب در پاکستان هستند که بهعنوان مبلغ معارف شيعه فعاليت ميکنند. خانواده عديل همه اين‎‎ها را مديون مردي است که امروز روبهروي من نشسته است تا از پسرش بگويد. از پاکستان به ايران آمده تا بر سر مزار فرزندش از اين همه داغ که بر دل دارد مويه کند و اشک بريزد. اما نشکسته است؛ ايستاده است تا حتي فرزندان ديگرش را هم فدايي امام خميني (ره) و مقام معظم رهبري (مدظلهالعالي) کند. گاه که برادر بزرگ شهيد عديل از برادر ميگويد، پدر مي‌‎خندد و به علامت تاييد، سرش را تکان ميدهد، گويي همه اين خاطرات، گواهي است بر اينکه توانسته است فرزندانش را به خوبي براي سربازي امام زمان (عجلاللهتعاليفرجهالشريف) تربيت کند. ر

مدافع حريم اسلام

پدر شهيد درباره عديل ميگويد:

قبل از اينکه براي آخرين بار به ايران بيايد از لحاظ جسمي و رزمي آموزش‎‎‎هاي لازم را در پاکستان ديده و خودش را آماده کرده بود. قبل از اين، دو بار به ايران هم آمده بود. اما اينبار تمام مقدماتش را فراهم کرده بود. با وجود اينکه در جامعهالمصطفي قم پذيرفته شده و شرايط خوبي براي درس خواندن برايش مهيا شده بود، اما گويي بهانهاي براي رفتن به سوريه داشت.

درخواست بنده بهعنوان پدر شهيد از جوانان ايراني و پاکستاني اين است که جوانان بايد مانند شهداي مدافع حرم اهل بيت (عليهمالسلام) باشند، مدافع حريم اسلام باشند و خودشان را براي سربازي امام زمان (عجلاللهتعاليفرجهالشريف) آماده کنند و خودسازي، مراقبت و محاسبه نفس را در برنامه روزانه خود داشته باشند. جوانان بايد خيلي از خودشان مراقبت کنند. من از مسئولين ايران ميخواهم برنامه فرهنگي و تربيتي را براي خانواده شهدا، که براي تشيع عزيزانشان، چند روزي در ايران ميمانند، در دستور کار قرار دهند و برايشان از آرمان نظامي اسلامي، امام خميني (ره) و شهدا بگويند و اين را براي خانواده‎‎‎ها تبيين کنند که هدف شهيد از رفتن به سوريه و دفاع از حرم چه بوده است. مهمتر از همه تبيين ايدئولوژي شهداست تا فرق يک مجاهدي که براي اسلام ناب محمدي (ص) ميجنگد و شهيد ميشود با کسي که براي اسلام آمريکايي و وهابي ميجنگد، روشن شود. تا اين خانواده‎‎‎ها که به پاکستان برميگردند بتوانند فرهنگ شهادت را به ديگران انتقال دهند.

زوم روي دشمن

در ادامه برادر شهيد ميگويد:

شهيد عديل از حلب تماس گرفت و مشخصات مدل دوربيني را که روي اسلحه‎‎‎هاي تکتيرانداز سوار ميشود داد وگفت: «داداش! اين دوربيني که من دارم، وقتيکه زوم ميکنم روي افراد دشمن، تصوير واضح نيست لطفا! اگر دوربين اين مدلي هست، برايم بخر و بفرست». من با تعجب پرسيدم که من چنين دوربيني را از کجا تهيه کنم!؟ و بر فرض تهيه، چطور برايت بفرستم؟ آدرس خيابان جمهوري تهران را داد که من بروم اين دوربين را برايش بخرم. حدود 300 دلار بود.

من بهعنوان برادر شهيد، دغدغهاي دارم که بهنظرم مهم است و ميخواهم که اين دغدغه را منتشر کنيد. از همين حالا اگر براي آينده مدافعان حرم و جوان‎‎‎هايي که الان مسئوليتشان دست ماست، فکري نکنيم، مقصر هستيم. اگر کسي نباشد از آن‎‎‎ها پشتيباني کند، اين‎‎‎ها براي ادامه زندگي مشکل پيدا خواهند کرد. بعضي از همان نيرو‎‎هاي جوان، مومن و جهادي، متاسفانه در برخي از مسائل به مسير انحرافي گرفتار شدند. الان متاسفانه برنامه تربيتي و فرهنگي انجام نميشود. همچنين بايد به اين رزمندگان آموزش شغل‎‎‎هاي حرفهاي و فني بدهيم که بعد از اتمام جنگ و زماني که به پاکستان برگشتند، بتوانند براي خود شغلي دست و پا کرده و به زندگي خود ادامه بدهند. برخي از جوانان پاکستان هم که به سوريه رفتهاند، دوست دارند بعد از اتمام جنگ، در دانشگاه و حوزه ادامه تحصيل بدهند. جواني که از جان خودش گذشته، خيلي به درد تبليغ ميخورد. تمهيداتي بينديشيد که بعد از برگشت رزمندگان، مقدمات حضور آنان بهعنوان طلبه و دانشجو فراهم شود. تا اين‎‎‎ها بتوانند بعد از بازگشت به پاکستان، مبلغ آرمان انقلاب اسلامي و ارزش‎‎‎هاي اسلام ناب محمدي (ص) باشند.

خانواده معزز شهدا که از پاکستان براي تشييع عزيزانشان به ايران ميآيند، مدتي را در هتل سپري ميکنند، بدون اينکه براي اين خانواده معظم شهدا برنامهريزي فرهنگي و تربيتي شده باشد. پيشنهاد ما اين است که يک بار هزينهاي شود و اردوگاهي فرهنگي ـ تربيتي ساخته شود تا همه اين عزيزان بهجاي اينکه در هتل‎‎‎ها پراکنده شوند، در اين چهل روزي که براي عزاداري شهدايشان در ايران حضور دارند، يکجا جمع شوند. متاسفانه بهخاطر محدوديت‎‎‎هايي که دولت پاکستان براي تبليغ معارف اسلام و شيعه در پاکستان بهوجود آورده است، برخي از خانواده‎‎ها حتي مسائل ابتدايي احکام مبتلابه را هم نميدانند. از اين طريق طلبه‎‎‎هاي پاکستاني که در قم هستند، ميتوانند به آنها احکام اسلامي را آموزش بدهند. ما بايد بتوانيم حداقل از اين فرصت استفاده کنيم. همزبان‎‎‎هاي اين‎‎‎ها، از پاکستان در قم حضور دارند. مسئولان بايد برنامهريزي انجام دهند تا اين خانواده‎‎ها در ايران با هموطن‎‎‎هاي خود ملاقات کنند و فرصت داشته باشند تا با آرمان‎‎‎هاي امام (ره) و انقلاب اسلامي آشنا شوند. متاسفانه چنين کاري انجام نميگيرد، مسئوليني که براي خانواده شهدا گذاشته شدهاند دغدغه کار فرهنگي و تربيتي ندارند.

خواسته تمام پاکستاني‎‎‎هايي که به ايران ميآيند مخصوصا خانواده شهدا اين است که بتوانند با حمايت توليت آستان قدس رضوي، مشرف به زيارت امام رضا (عليهالسلام) بشوند که انشاءالله اين خانواده‎‎ها با توجه به شرايط سخت و مشقت بار که در پاکستان متوجه آنان است، وقتي به ايران ميآيند موفق به زيارت شوند.

بازگشت به خانه

خواهر شهيد ميگويد:

عديل قبل از اينکه به ايران بيايد، در پاکستان طلبه بود. سه سالي درس حوزه خواند. يک روز ديديم که برگشت خانه و گفت من ميخواهم پيش شما باشم، چون چند وقتي است که من زياد پيش شما نبودم، فرصت زيادي براي کنار هم بودن نداشتيم و دوست دارم کنار شما باشم. من گفتم پس درست چه ميشود؟ گفت من سه سال درس خواندم و هرچه که ميبايست بياموزم را آموختم. همه چيز را بلدم و تدريس کردهام.

يک سالي بود که عديل وقت خود را صرف آموزش در زمينه تکتيراندازي ميکرد و مدام براي اين مسئله وقت ميگذاشت. من به او اعتراض ميکردم که چرا وقت خودت را با اين کار‎‎ها هدر ميدهي؟ ميگفت آبجي وقتم را هدر نميدهم. بيا ببين که من چطوري دشمن را هدف ميگيرم؟ يک دفعه گفت آبجي بيا ببين من گلوله خوردهام. من گفتم چرا اينطوري صحبت ميکني؟ گفت من وقتي جنگ ميکنم و وقتي که دشمن را ميکشم، در اين ميان امکان دارد که من هم شهيد بشوم.

خواهر ديگر شهيد که طلبگي مي خواند، ميگويد:

آخرين تماس من با عديل چند روز قبل از شهادتش بود. با يکديگر صحبت ميکرديم. سعي کرد که مرا از لحاظ روحي براي شهادتش آماده کند و بعد گفت: «آبجي! برويد حرم حضرت معصومه (سلام اللهعليها) و برايم دعا کنيد که من يک سري خواسته‎‎‎هايي دارم». چون عديل تکتيرانداز بود فکر کردم که در ارتباط با کارش باشد، چون با کد با يکديگر صحبت ميکرديم و خيلي واضح نبود، اما متوجه شدم که عديل ميخواهد يک نفر از تکتيرانداز‎‎هاي داعش را شکار کند. ميگفت که من نميبينمش ميآيد و ميرود و من دنبالش هستم و نميتوانم پيدايش کنم.

 اما من ميدانستم حاجت عديل چه هست؟ گفته بود برويد حرم برايم دعا کنيد، چيز‎‎هايي است که از بيبي ميخواهم. عديل از طريق اينترنت آموزش‎‎‎هايي در رابطه با تکتيراندازي ديده بود، بهطوري که بعد از دوره 45 روزه آموزشي بهعنوان تکتيرانداز، رتبه اول را آورد و بعد از اين بود که برادرم بهعنوان تکتيرانداز انتخاب شد. بهخاطر مسائل امنيتي که در پاکستان متوجه خانواده ما بود، به عديل ميگفتم که شما نبايد به سوريه بروي. دلايلش آنقدر محکم و متقن بود که قانع شدم که عديل براي چه ميخواهد به سوريه برود. عديل قبل از رفتن به سوريه خودش را از لحاظ جسمي و روحي ساخته بود. اسم واقعي عديل چيز ديگري است. من اسم عديل را خيلي وقت پيش شايد حدود 12 سال پيش شنيده بودم. بعد از شهادتش با خواهرم که صحبت ميکردم من به ايشان گفتم يادم ميآيد يک دفعه گفته بودند اسم جهادي من عديل است. خيلي وقت 12 سال پيش شنيده بودم. اما من يادم رفته بود. در واقع عديل از 12 سال پيش خودش را براي چنين روزي آماده کرده بود و خودش را از لحاظ جسمي و علمي آماده کرده بود. در وصيتنامهاش از مادر و پدر تشکر کرده بود. قبل از اينکه عديل از پاکستان عازم ايران بشود، براي رفتن به سوريه، يادم هست روزي از مادر پرسيد اگر من بروم سوريه، نظر شما چيست؟ من جواب مادر را خوب به ياد دارم. گفت اصلا من شما را براي همين به دنيا آوردم که در راه دفاع از اهل بيت (عليهمالسلام) جانفشاني کنيد. پدر هم مشوق ما بودند که ما بياييم ايران، درس بخوانيم و هر ساله براي تبليغ به پاکستان برگرديم. هر وقت که دلتنگ عديل ميشويم، ميآيد به خوابم و ارتباط و حضورش را هميشه بعد از شهادتش در کنار خودمان حس ميکنيم.

 يادم هست قبل از شهادت عديل که با يکديگر در واتسآپ صحبت ميکرديم، من عکس پروفايلم را زده بودم که «عاشقان ايستاده ميميرند» با اينکه عديل فارسي بلد بود و متوجه ميشد و گاهي اوقات هم فارسي صحبت ميکرد. اما پرسيد آبجي! اين جملهاي که زدهايد معنياش چه هست؟ گفتم فارسي که بلدي «عاشقان ايستاده ميميرند» و به زبان اردو برايش معنياش را شرح دادم.

بعد خنديد و شکلک خنده برايم فرستاد که آهان اينطوري است! همرزمش زمان شهادت عديل همراهش بود، تعريف ميکرد که تکيه کلام شهيد عديل«يا الله» بود. مثلا مواقعي که ميخواست به چيزي واکنش نشان دهد تکيه کلامش يا الله بود. ديدم عديل يا الله گفت و گفت که گلوله خورده به پهلويم. به عديل اصرار کردم که بيا من کولت ميکنم و به عقب برگرديم، اما قبول نکرد و گفت من خودم ميآيم. برادرم مسافتي را با همين پهلوي تير خورده طي ميکند تا اينکه بر اثر شدت خونريزي به شهادت ميرسد.

در واقع همان سوالي که از من پرسيد که معني «عاشقان ايستاده ميميرند» چيست را سعي کرده بود در آخرين لحظات زندگياش هم همينگونه باشد و در واقع با پهلوي مجروح ايستاده به شهادت رسيد