گاه در مقاطعي تاريخي اتفاق ميافتد كه سياستمداران كشور آنقدر در خود و پيلهاي كه اطراف خود ساختهاند گرفتار ميشوند كه بين آنها و جامعه فاصله ميافتد و از تحولات اجتماعي عقب ميمانند و اتفاقا در همين بزنگاه است كه درمييابند پايگاه اجتماعي خود را از دست دادهاند.
نگاه و انتخاب متفاوت ملت در سوم تير 84، وقتي هر دو جناح عمده سياسي كشور سمت - يا سمتهاي ديگري را به مردم نشان ميدادند، خبر از يك رنسانس اجتماعي ميداد. (به ميزان آراء معين و لاريجاني توجه كنيد) اما همچنان سياستمداران هر دو جريان در دام تحليلهاي غلط گرفتار بودند. اصلاحطلبان شكستخورده باور نكردند كه مردم از آنها عبور كردهاند. از آن واقعه به ارتجاع ياد كردند و به شماتت مردم پرداختند و بر طي طريق در مسير گذاشته اصرار ورزيدند. اصولگرايان نيز در يك خطاي استراتژيك، از آنجا كه مرد منتخب از دامن آنان برخاسته بود، به تصور پيروزي، خود را آماده مديريت كشور در دوره جديد كردند، اما آنكه بيش و پيش از ديگران به عوامل و دلايل گرايش و انتخاب متفاوت مردم پي برده بود، خود فرد منتخب بود. او دريافته بود تنها راز بقايش در آينده اتكا به مردم و نه جريانها و قدرتهاي سياسي است. به دليل همين رفتارش در اوايل كار، از نگاه ديگر سياستمداران، غيرمتعارف و عجيب بهنظر ميرسيد. اما در چهار سال اول، نه او تلاش كرد به سياستمداران كهنهكار بفهماند عصرشان پايان يافته است و نه خود آنان سعي كردند اين حقيقت را بفهمند، تا اينكه حماسه 22 خرداد 1388 پيام صريحتري با خود آورد و اينكه حتي اجماع عمومي طيفها، سليقهها و جريانهاي مختلف اصلاحگرا و اصولطلب و سكوت معنادار «اصولگرايان محافظهكار» نيز نخواهد توانست يك جنبش عميق ملي را به تزلزل و ترديد وادارد. اما اينكه چرا دومين شوك نيز نتوانست سياستمداران كهنهكار را هوشيار كند، پاسخش اين ضربالمثل قديمي است كه: خوابرفته را ميتوان بيدار كرد، اما آنكه خود را به خواب زده، هرگز.
اين قلم قصد داشت با مرور تاريخچه شكلگيري جريانهاي سياسي پس از انقلاب (چپگرا و راستگرا)، خطوط يك، دو، سه (كه اين سومي به خط امام معروف شد) و بعد حذف كامل چپهاي خط امامي در دوره دولت سازندگي هاشمي رفسنجاني و انسداد سياسي و ظهور كارگزاران تكنوكرات (راستمدرن) و جدالش با راست سنتي (تنها مدافع ارزشها در آن زمان) و نهايتا ائتلاف كارگزاران با چپهاي مدرن شده (همان خط اماميهاي سابق) كه به ايجاد يك جنبش اجتماعي از بالا به پايين در دوم خرداد 1376 منجر شد، يادآور شود جريان اصلاحطلب كه بعد از دوم خرداد 1376 شكل گرفت و مثل هر جريان سياسي ديگر يك تاريخ تولد و يك تاريخ فوت دارد، سال 1384 دچار سكته و زمينگير شد و سال 1388 خودكشي كرد.
حال با خودكشي سياسي يك جناح، فلسفه وجودي جناح مقابل او نيز كه روزي، روزگاري با هدف مقابله با جناحي كه اينك منقرض شده در يك حركت ائتلافي تشكلهاي وفادار به نظام و رهبري شكل گرفته بود، زير تيغ سئوالي ميرود كه پاسخي ندارد و اين سرنوشت جناح اصولگراست.
تلاش در جهت قرار دادن سليقهها و ديدگاههاي متنوع و متفاوت زير يك چتر به نام اصولگرايي به بهانه وحدت ملي با عقلانيت سياسي سازگاري ندارد و دير يا زود فضاي سياسي كشور را با چالشهايي جديد مواجه خواهد كرد. اما ظاهرا در تفاهمي نانوشته، سياستمداراني در هر دو طرف، با آگاهي كامل از اينكه تقسيمبندي «اصلاحطلب – اصولگرا» تاريخ مصرفش گذشته است، همچنان اصرار دارند اين خاكريز حتي به صورت فرضي و صرفا در لابهلاي سطور روزنامهها فتح نشده باقي بماند تا آنها نيز كه در دو طرف آن منزل گزيدهاند، همچنان جاي امني براي حضور داشته باشند.
حقيقت را ميتوان انكار كرد، اما نميتوان پنهان كرد. در شرايط كنوني و از اين پس هرچه زمان پيش ميرود، مفهوم دو عبارت اصلاحطلب و اصولگرا در تحليلهاي سياسي و رسانهاي، بيشتر نامفهوم، گنگ و حتي مضحك بهنظر ميرسد.
جنبش اصلاحات پس از شكلگيري در مانيفست اوليه خود اعلام كرد مطالبات اصلاحطلبانهاش را در چهارچوب قانون اساسي و نظام جمهوري اسلامي پي خواهد گرفت، اما در سالهاي آخر، ايدئولوگهاي اين جريان اعتراف كردند قانون اساسي ظرفيت پاسخگويي به مطالبات اصلاحات را ندارد و رسما پيشنهاد عبور از قانون اساسي را مطرح كردند، اما فرصت عملياتي شدن نيافت. تا اينكه - بهدلايلي - 22 خرداد 1388 بهترين زمان براي اين عبور تشخيص داده شده و براي هر دو گزينه احتمالي (پيروزي يا شكست در انتخابات) برنامهريزي شد. ميگويند انقلاب رنگي - مخملي واقعي براي روز پس از پيروزي طراحي شده بود تا به بهانه جشن ملي، نهادهاي حكومتي چند ساعته تصرف شود تا به تغيير ساختار يا حداقل محدود كردن نظام بينجامد. سرگذشت و سرنوشت صحنهگردانان و عناصر پشت صحنه فتنه 1388 تصوير واضحي از اين پازل پيچيده به نمايش گذاشت. به همين دليل فعاليت تشكلهاي سياسي ذيل عنوان اصلاحطلب نبايد مشروعيت داشته باشد، چون محمل قانوني ندارد.
اما برخي احزاب كوچكتر و اقماري جريان اصلاحطلب و چهرههاي حاشيهاي اين جريان كه مدعياند دخالتي در تحركات اپوزيسيوني يك سال گذشته نداشته و موافق رفتارهاي فراقانوني همپيمانهاي گذشته خود نيستند، نبايد به آتش ديگران بسوزند.
البته در جبهه اصولگرايان شرايط متفاوت است. جريانها و فعالان سياسي اي كه اكنون در اين جبهه حضور فيزيكي دارند، بايد در قدم اول خود را از فضاي غبارآلود فتنه بيرون بكشند تا چهره واضحي از خود نشان دهند و به شبهاتي كه در مورد انديشه و عمل هر يك مطرح است، پاسخ داده و مانيفست سياسي خود را در دوره جديد بيان كنند. كمكم نقاط مشترك و تفاوتهاي هر يك از اشخاص و جريانهاي سياسي به اصطلاح اصولگرا و موقعيت و نسبت هريك از آنها با يكديگر و با مردم مشخص خواهد شد و در اين صورت است كه از دل ورآمده پيكر خسته و آبستن اصولگرايي، چند - يا چندين - جريان و سليقه سياسي متفاوت و متنوع متولد ميشود كه در وفاداري به اصول انقلاب (قانون اساسي و ولي فقيه) مشتركند، ولي در روش و جزئيات اداره كشور اختلافنظر دارند و همه زير چتر نظارت، هدايت و حمايت رهبري نظام فعاليت كرده و ميزان اقتدار و نفوذ و وسعت دايره عمل هر يك از اين جريانها در كشور را پايگاه اجتماعيشان (يعني اراده مردم) رقم خواهد زد. جاي خالي درگذشتگان را نيز احزاب و چهرههاي جديد با افكار جديد، حرفهاي جديد و برنامههاي جديد پر خواهند كرد