هفته نامه خبري تحليلي پنجره - شهريور دوم - 57
شماره مجله 57
  پر امتیازترین مطالب
4.9 سفياني مدرن  
4.8 روزگار فضل الله  
3.4 استراتژي وحدت  
3.3 پيامدهاي سياسي فلسفه تاريخ آيت ا... جوادي آملي  
3.3 سكولاريزه كردن دين در ايران  
  پر بیننده ترین مطالب
457 سفياني مدرن  
400 مغالطه هاي اصلاح‎طلبانه  
392 وحدت فقط عكس گرفتن با لبخند نيست  
272 روزگار فضل الله  
216 علوم انساني مبتني بر عقل شيعي  
  آرشيو دسته بندي محتواي مجله
ستون یک یادداشت سیاست
اقتصاد فرهنگ جامعه
هنر و ادبیات تاریخ گفتگو
  آمار سایت

امروز : 139

ديروز : 2828

كاربران فعال : 36

  امتياز : 0  
نسبت عقل و علوم اجتماعي

دكتر حميد پارسانيا


1- معاني عقل
عقل، معاني و اصطلاحات متعددي دارد. اين معاني گاه اسم جنس براي ذات و عين است كه از انديشه و خرد بهره دارد و گاه اسم جنس براي وصف و معناي خردورزي و انديشيدن است. معناي اول كه اسم ذات است، در برخي از اصطلاحات براي دلالت بر ذاتي به كار مي‎رود كه به حسب ذات و كار خود مجرد و غيرمادي است.
عقل هنگامي كه اسم معنا باشد در دو معناي عام و خاص به كار مي‎رود. در معناي عام بر مطلق انديشيدن و بر هر نوع كار ذهني و علمي اطلاق مي‎شود. عقل در اين معنا ابزار براي هر نوع شناخت و تلاش ذهني و علمي است. هم ابزار شناخت امور كلي و غيرطبيعي و هم ابزار شناخت جزئي و يا كلي امور حسي و تجربي است. عقل در معناي عام، وسيله‎اي است كه هم جامعه علمي براي شناخت علمي از آن استفاده مي‎كند و هم عموم مردم در شناخت عرفي و عمومي خود از آن بهره مي‎برند.
عقل در معناي خاص فقط در تأملات فكري و فعاليت‎هاي روشمند علمي‎اي به كار مي‎رود كه به ادراك حقايق عام و كلي مي‎پردازد. عقل در اين معنا از روش قياسي - برهاني استفاده مي‎كند و به تناسب موضوعات و نوع احكامي كه صادر مي‎كند، به دو قسم نظري و عملي تقسيم مي‎شود. عقل نظري به شناخت روشمند هستي‎ها مي‎پردازد و عقل عملي شناخت روشمند كلي نسبت به ارزش‎هاست و احكام تجويزي صادر مي‎كند.
براي عقل به تناسب معاني مختلف و كاربردهاي متفاوت آن، اصطلاحات گوناگوني وجود دارد.
عقل در معناي عام خود هنگامي كه به شناخت امور جزئي بپردازد، عقل جزئي ناميده مي‎شود. به عقل در معناي عام هنگامي كه توسط عموم مردم، در ارتباطات و شناخت عمومي به كار برده مي‎شود، عقل جمعي يا عقل عرفي گفته مي‎شود.

2- عقل تجربي و ابزاري
امور جزئي طبيعي را گاه با سطحي از عقلانيت كه در عرف و شناخت عمومي وجود دارد مي‎شناسيم، و گاه با دقت و تأملي كه جامعه علمي به كار مي‎برد، يعني به روش علمي شناسايي مي‎كنيم. جامعه علمي به دنبال شناخت كلي و عامي است كه بر پديده‎هاي طبيعي و جزئي نيز صادق باشد. سطحي از عقل كه ابزار شناخت كلي و عام پديده‎هاي طبيعي است، عقل ابزاري و يا تجربي ناميده مي‎شود.
علت ابزاري ناميدن اين سطح از عقل و عقلانيت اين است كه انسان به وسيله علم حاصل از آن، قدرت تسلط بر طبيعت را پيدا مي‎كند و به اين دليل نيز آن را عقل تجربي مي‎گويند كه اين سطح از عقلانيت بدون آزمون حسي و بدون كمك از حس، فعاليتي نمي‎تواند داشته باشد.
درباره خصوصيات عقل تجربي و ابزاري و نسبت آن با عقل عرفي و يا عقل نظري و عملي سه ديدگاه اصلي وجود دارد.
اول: رويكردهاي حس‎گرايانه و پوزيتيويستي به معرفت و علم؛ اين ديدگاه به دليل مباني معرفت‎شناختي خود عقل تجربي را مستقل از عقل عرفي و جمعي مي‎داند. و آن را يا به روش استقرايي به شناخت حسي بازمي‎گرداند و يا آن‎كه دخالت آزاد ذهن را تنها در مقام شكار و در حد ارائه گزاره‎هاي كلي آزمون‎پذير مجاز مي‎داند و داوري علمي را همچنان بر عهده داده‎هاي حسي از واقعيت قرار مي‎دهد.
دوم: رويكردهاي مابعد تجربي و پسامدرن به علم؛ اين رويكردها ديدگاه فوق را به‎لحاظ منطقي مردود و غيرقابل قبول مي‎دانند. براساس اين ديدگاه كه از دهه‎هاي پاياني قرن بيستم گسترش يافت، عقل تجربي و ابزاري در همه حال از گزاره‎هايي بهره مي‎برد كه فاقد خصلت آزمون‎پذيري هستند. اين ديدگاه‎ها معتقدند عقل ابزاري و تجربي، اين دست از گزاره‎ها را كه در ساختار معرفت علمي دخيل هستند از عقل عرفي و شناخت عمومي جامعه يعني از محيط فرهنگي و تاريخي خود اخذ مي‎كنند. براساس رويكرد مابعد تجربي، شناخت تجربي به لحاظ منطقي، هويت شناختاري و حكايت از واقع را از دست داده و صورتي تاريخي و نسبي پيدا مي‎كند.
سوم: رويكردهاي عقلي و فراعقلي به معرفت علمي؛ رويكردهاي عقلي كه به لحاظ تاريخي قبل از غلبه حس‎گرايي نيز وجود داشته‎اند، شناخت علمي را به شناخت حسي محدود و مقيد نمي‎كنند و شناخت عمومي و عقل عرفي را نيز پايگاهي مطمئن و حقيقي براي شناخت تجربي و ابزاري نمي‎دانند.

3- متافيزيك و علوم عقلي
ديدگاه حس‎گرايانه و پوزيتيويستي، هر نوع شناختي را كه منشأ حسي نداشته باشد و يا از طريق حس در معرض داوري قرار نگيرد، فاقد ارزش علمي مي‎داند. به همين دليل هم شناخت تجربي را به شناخت حسي ارجاع مي‎دهد و هم شناخت عقلي را در صورتي كه مصداقي حسي و آزمون‎پذير نداشته باشد، معتبر نمي‎داند و هم شناخت عمومي و عرفي را در مواردي كه هويتي تجربي و آزمون‎پذير نداشته باشد، غيرعلمي و بي‎ارتباط با معرفت علمي مي‎خواند. از ديدگاه حس‎گرايانه، معناي مقبول عقلانيت چيزي جز عقلانيت تجربي و ابزاري نيست. اين نوع از عقلانيت نيز هويتي محسوس و آزمون‎پذير دارد. از اين ديدگاه، عقل به‎عنوان يك ابزار مستقلي كه به شناخت حقايق كلي و عام بپردازد و بتواند مستقل از حوزه محسوسات نيز توان دادرسي داشته باشد، كلمه‎اي مهمل و بي‎معناست و اگر هم معنايي براي آن باشد، نه استفاده علمي دارد و نه علم ابزاري و تجربي، به آن نيازي دارد. ديدگاه عقل‎گرايانه برخلاف ديدگاه قبل، اولا: معناي خاص عقل را قبول دارد؛ يعني خردورزي و انديشيدن درباره معناي عام و كلي را معنايي ممكن و محقق مي‎داند و ذاتي را كه داراي اين وصف باشد، به‎لحاظ وجودشناختي، موجودي مجرد مي‎شمارد. ثانيا: اين معنا را به افق معرفت حسي تقليل نداده و بازنمي‎گرداند و بلكه درك كلي و عام عقلي را به حسب ذات خود غيرمحسوس مي‎داند. ثالثا: شناخت حسي را زمينه‎ساز انتزاع برخي از معاني كلي كه مربوط به آن‎ها هستند مي‎داند؛ يعني در نظر آن‎ها عقل در شناخت بخشي از معاني كلي كه فاقد فرد محسوس هستند، مستقل از حس عمل مي‎كند. رابعا: در اين ديدگاه، شناخت با فعاليت اين معناي از عقل پيوند مي‎خورد، يعني شناخت تجربي و ابزاري نيز بدون استفاده از خرد و انديشه‎اي كه ادراك معاني كلي مي‎كند صورت علمي نمي‎يابد.
در نگاه عقل‎گرايانه، عقل تجربي عقلي است كه به شناخت علمي امور طبيعي مي‎پردارد و اين عقل بخش نازل عقل نظري است. زيرا عقل نظري به شناخت هستي‎ها مي‎پردازد و شناخت حقايق طبيعي، شناخت هستي‎هاي محسوس است و عقل نظري در شناخت امور محسوس هم به كمك حس نيازمند است و هم به برخي از اصول و مباني غيرمحسوس محتاج است كه از بخش ديگر عقل نظري فرا مي‎گيرد. بخش‎هاي تجربي و غيرتجربي عقل نظري ، برخي به قلمرو مسائل رياضي مي‎پردازند و بعضي ديگر ناظر به مسائل عام و مطلق وجود هستند ؛ بخش اخير را مي‎توان عقل متافيزيكي ناميد و رهاورد اين بخش از عقل، علم متافيزيك يا فلسفه به‎معناي خاص است.
در ديدگاه عقل‎گرايان، علم تجربي و ابزاري، اصول و مبادي خود را نبايد از شناخت عمومي و عقل عرفي بگيرد بلكه بايد از متافيزيك و ديگر علوم، و از عقلانيت مربوط به آن مراتب دريافت كند.

4- عقل و علوم اجتماعي
جامعه‎شناسي به‎عنوان يك معرفت علمي وامدار عقل و عقلانيتي است كه در يابنده و توليد كننده آن است. تا هنگامي‎كه رويكرد پوزيتيويستي به علم، جامعه علمي را در تسخير خود داشته باشد، عقل ابزاري و تجربي با تفسير پوزيتيويستي از آن به‎عنوان مهمترين و بلكه تنها ابزار معرفتي براي علم اجتماعي شناخته مي‎شود.
جامعه‎شناسي پوزيتيويستي قرن نوزدهم به دليل اين‎كه موضوع علم اجتماعي را نيز مانند موضوعات طبيعي مي‎پنداشت، و به معناداري رفتارها و كنش هاي انساني توجهي جدي مبذول نمي‎كرد، تمركز خود را به عقل ابزاري و تجربي، محدود مي‎ساخت. عقل ابزاري در نگاه پوزيتيويستي به شناخت حسي تقليل مي‎يافت و مستقل از ديگر حوزه‎هاي معرفتي پنداشته مي‎شد.
جامعه‎شناسي تفهمي در نيمه اول قرن بيستم با آن‎كه به تعريف پوزيتيويستي علم پاي‎بند بود، به خصلت معناداري كنش‎هاي انساني، و در نتيجه به تفاوت موضوعي علوم طبيعي و علوم انساني پي برد. به همين دليل، اين نوع از جامعه‎شناسي نسبت به ذهنيت كنش‎گران و در نتيجه نسبت به ذهنيت عمومي و اجتماعي، يعني به شناخت عمومي و عقل عرفي و جمعي نمي‎توانست بي‎توجه باشد. پس جامعه‎شناسي تفهمي علاوه‎بر عقل تجربي از عقل عرفي و عمومي نيز استفاده مي‎كند و لكن نكته مهم اين است كه معاني اجتماعي و عقل عرفي و جمعي در ساختار علمي جامعه‎شناسي تفهمي دخيل نيست و تنها در محدوده موضوع اين جامعه‎شناسي حضور جدي دارد.
جامعه‎شناسي انتقادي خصوصا پس از آن‎كه از ميراث و يا دستاورد مباحثات فيلسوفان علم در نيمه دوم قرن بيستم بهره مي‎برد، استقلال عقل تجربي از حوزه عقل عرفي و عمومي را نمي‎پذيرد. اين نوع از جامعه‎شناسي با آن‎كه از عقل و علم تجربي استفاده مي‎كند، آن را در دامن شناخت و عقل عرفي مي‎بيند. بنابراين عقل عرفي ابزار و يا حتي منبعي است كه برخلاف جامعه‎شناسي تفهمي در حد ابژه و موضوع علم جامعه‎شناسي و علوم اجتماعي متوقف نمي‎شود بلكه در سطح سوژه و ساختار ذهني معرفت علمي فعال مي‎شود.
نكته قابل‎توجه اين است كه در جامعه‎شناسي پوزيتيويستي - تفهمي و انتقادي، اثري از حضور عقل متافيزيكي و عقل عملي و مانند آن نيست. اينك جاي اين پرسش باقي است كه حضور اين حوزه‎هاي عقلي چه نوع دانش و علم اجتماعي را پديد مي‎آورد؟
0/5 ستاره ها (1)


نام
نام خانوادگي
پست الكترونيكي
متن

به نام پدر(ويژه نامه شماره 57)
يك زندگي بحث ‎برانگيز(ويژه نامه شماره 56)
حزب‎الله از نگاهي ديگر(ويژه نامه شماره 55)
بنده بزرگان بودن حق‎شناسي است(ويژه نامه شماره 52)
فلسفه به روايت فلسفه(ويژه نامه شماره 51)
براي تمام فصل ها(ويژه نامه شماره 50)
پيوندها
پاتوق كتاب