1- جام جهاني تمام شد، اما تحليل رفتار بازيكنان و مربيان همچنان نقل داغ مجامع مختلف است. مارادونا سرمربي تيم ملي آرژانتين در آفريقا بهشدت محبوبيت دارد و اخيرا پيراهن خود را به مردم اين كشور اهدا كرد. مارادونا از سوي فدراسيون فوتبال آرژانتين ممنوعالسخن در امور سياسي شده است. زماني كه اين مطلب را مي نوشتم اين خبر هم مخابره شد كه مارادونا به دعوت چاوز براي افتتاح مدرسه فوتبال راهي اين كشور است.
مارادونا تصويرهاي فيدل كاسترو، سيمون بوليوار رهبر آزادي خواهان آمريكاي جنوبي، محمود احمدي نژاد و هوگو چاوز، آوا مورالس رهبر بوليوي و دانيل اورتگا رييس جمهوري نيكاراگوئه را همراه خود دارد. «مارادونا همچنين با ابراز علاقه به تيم كشور مسلمان الجزاير، از حضور اين تيم در جام جهاني ابراز خشنودي كرد. مقامات فيفا و كشورهايي همچون آمريكا و انگليس از علني شدن برخي تعلقات خاطر سياسي مارادونا در جام جهاني با توجه به ابعاد آن و محبوبيت وي نگران هستند و در همينباره از مقامات ارشد آرژانتين خواسته اند به او يادآور شوند كه از اظهارنظر سياسي در جام جهاني خودداري كند.»
2- از زمان كشف ايالات متحده آمريكا تا سال 1932، سياست اين كشور در برخورد با آمريكاي لاتين، با گرايشهاي امپرياليستي همراه بوده است. معمولا مقامات ايالات متحده آمريكا از تفسير اقتصاد امپرياليسم خودداري ميكنند؛ چون هميشه بيم دارند به داشتن ايدئولوژي ماركسيستي متهم شوند. آمريكاي جنوبي هميشه هدف سياستهاي امپرياليستي بوده و هست. آمريكاييها و متحدان اروپاييشان در پي سود بيشتر و استثمار كشورهاي ديگر هستند و به همين دليل است كه نميخواهند امثال هوگو چاوز يا احمدينژاد سخنراني كنند يا كساني مثل مارادونا را از اظهارنظر سياسي منع ميكنند. ظاهر زمانه ما تغيير كرده، اما تاريخ تكرار ميشود. 200 سال پيش هم سران كشورهاي غربي بهويژه اسپانياييها و آمريكاييها، همين رفتار را با سيمون بوليوار كردند. اين سران امپرياليست فكر نميكردند اشرافزاده و متمولي مثل سيمون بوليوار كه در ناز و نعمت زاده شده، روزي عليه همانها قد علم كند و انقلابي راه بيندازد كه تا امروز هم رگههاي شجاعت و استقلالطلبي آن در جوانان بيست و چند ساله و حتي ميان فوتباليستها ادامه پيدا كند.
3- مشكل سران امپرياليست، زيادهخواهي است. هر چيز خوب از هر كشوري بايد مال آنها باشد. مردمان اين سرزمينها وسيلههاي خوبي براي چرخاندن چرخهاي توسعه و تنظيم سيستم عرضه و تقاضا و بازار اجناس آنها هستند. جهانخواران پرمدعا دقيقا مشكلشان همين است كه كسي نبايد در دنيا آقاي خودش باشد و سرش را بالا بگيرد. سيمون بوليوار هم تا زمانيكه چهارچوبهاي معمول را نشكسته بود و عليه استعمار مبارزه نكرده بود، يك شهروند محترم شمرده ميشد، اما از زمانيكه ارتش كوچك و دانش محدود حقوقي را براي بناي حكومت جمهوري بهكار گرفت، يك فرد انقلابي غيرقابل كنترل و تندرو شد كه همه مقابلش ايستادند. اين مبارز آزاديخواه 47 سال بيشتر زندگي نكرد و روزهاي آخر عمرش را در تنهايي و كنار عدهاي روستايي گذراند. پس از بيرون راندن نيروهاي اسپانيايي، تازه دعواي اداره كشورها و قدرت شروع شد. همين اختلاف سليقهها و خودخواهيها براي بهدست آوردن پول بيشتر و جايگاه محكمتر، باعث شد بوليوار از ادامه كار خسته شود، استعفا دهد و اتحاد جماهير آمريكاي جنوبي شكل نگيرد؛ آرزويي كه بوليوار تحقق آن را در نظر داشت. آزادي و استقلال آمريكاي لاتين مديون و مرهون مبارزههاي سيمون بوليوارهاست و مردم اين كشورها بهخصوص ونزوئلا قدردان اين زحمات هستند .
رسانههاي كشورهاي امپرياليست بهشدت مواظبند كشورهايي كه گرايشهاي تند آزاديخواهي و استقلالطلبي دارند، به يك گروه منسجم تبديل نشوند. مارادونا از فرصت و تريبون جام جهاني استفاده نكند، احمدينژاد كوتاه بيايد و انرژي هستهاي نخواهد، چاوز چوب حراج به نفت ونزوئلا بزند و...
4- براي اطلاع از وضع كنوني جوامع و كشورهاي مختلف آمريكاي جنوبي سراغ كساني رفتيم كه به ونزوئلا، بوليوي و كوبا سفر كردهاند. اما هيچيك از آنها تصوير واضحي از تأثير فكر و انديشه بوليوار نداشتند و معتقد بودند مردم آمريكاي جنوبي پا روي ردپاي بوليوار گذاشتند؛ بهطوري كه رفتار مستقيمي از آنها نميبينيم. فرهنگ و روحيه استقلالطلبي سيمون بوليوار چنان با آنها پيوند خورده كه تناقضي ديده نميشود. با سفيران كوبا و ونزوئلا هم رايزني كرديم، اما آنها تمايلي براي گفتوگو نشان ندادند