گفتوگو با هوگو چاوز درباره سيمون بوليوار و انديشه هاي استقلالطلبانه مردم حاضرند براي انقلاب بوليواري بجنگند و بميرند
مارتا هارنكر (Marta Harnecker)
ترجمه: سحر خسروي
از سال 2002 به فكر مصاحبه با رييسجمهوري ونزوئلا، هوگو چاوز فرياس بودم. در آن زمان برنامه سفري براي بازديد از ايالت هاي مختلف ونزوئلا داشتم. در اين سفر گاهي همراه رهبر جنبش انقلابي ونزوئلا بودم و چطور مي توانستم از اين فرصت براي معرفي اين جنبش استفاده نكنم؛ جنبشي كه از سوي رسانه هاي بينالمللي بهشدت تحريف شده و حتي از سوي بخش هاي چپگرا و مترقي در آمريكاي لاتين و ساير نقاط جهان هم بهدرستي شناخته نشده است. جنبش انقلابي ونزوئلا تاكنون از نظر ايدئولوژيك تعريف نشده، چون بهجاي استفاده از ماركسيسم بهعنوان محور، از مكتبي موسوم به «بوليواريسم» پيروي مي كند. چنين ايدئولوژي، از مبارزه طبقاتي سخن نمي گويد، بلكه اتحاد آمريكاي لاتين بحث اصلي آن است. اينها معتقدند مردمسالاري يا بهعبارت ديگر دموكراسي، تنها نظام سياسي اي است كه بيشترين رفاه و سعادت را براي مردم به ارمغان مي آورد.
اين ايدئولوژي همانطور كه بوليوار در سال 1820 گفت، هشدار مي دهد كه «به حكم تقدير، ايالات متحده آمريكاي شمالي، رسالت دارد به نام آزادي، كشورهاي آمريكاي لاتين را به فلاكت بكشاند.
در دوران مختلف زندگيتان، تا حالا پيش آمده رهبري فرد ديگري به غير از خودتان را بپذيريد؟
بله. بهعنوان يك زنداني، آن هم هنگامي كه در حال آماده شدن براي دومين شورش نظامي بوديم، گروهي ديگر از رهبران نظامي بروز پيدا كردند. از زندان، نامه ها و يادداشتهايي براي اين افراد در ارتش فرستاديم. بعد خبردار شديم كه نيروي دريايي و نيروي هوايي هم براي حركت آماده شدهاند. با شنيدن اين خبر، تصميم گرفتيم حركت خود را متوقف كنيم و به اين حركت بپيونديم. اين تنها موردي بود كه رهبري ديگران را به رسميت شناختم و تبعيت كردم؛ بعد از آن ديگر هيچ موقعيتي پيش نيامد. هميشه اين گفته سيمون بوليوار را بهخاطر دارم كه مي گويد: «من جز يك پر كاه در گردباد انقلاب نيستم.» رهبران، همواره خود را در برابر بهمن عظيمي مي يابند كه آنها را به پيش مي راند.
شما گفتهايد ونزوئلا نمي تواند بدون انقلاب، بر بحرانهايي كه در چند دهه بر كشور حاكم بوده فائق آيد؟ شما نقش ويژه اي براي تحولات سياسي، اقتصادي و اجتماعي كشور در تحول انقلابي ونزوئلا قائل هستيد؟
در طول 200 سال تاريخ ونزوئلا، مردم هيچگاه تا اين حد خود را صاحب و در معرض قانون اساسي نمي ديدند. اين گامي مهم در تحقق آرمان هاي انقلابي محسوب مي شود. مردم نظريه انقلاب بوليواري را فقط از وجه ايدئولوژيكي قبول نكرده اند، بلكه ما توانستهايم نظريه انقلاب بوليواري را در روح مردم بهگونه اي حك كنيم كه اليگارشي و طبقه ممتاز كه خود را بوليواري مي ناميدند، ديگر نمي خواهند با بوليوار شناخته شوند. آنان بوليوار را به سرقت برده بودند و اكنون بوليوار ميان توده مردم برگشته؛ پديده اي كه از مرزهاي ما فراتر رفته؛ بهطوري كه اكنون نهضت بوليواري در اسپانيا، آلمان، فرانسه، سنگال، آرژانتين، آمريكا، كانادا و... نيز مشاهده مي شود. رجعت يك ملت به ريشه هاي خود، دستاورد انقلابي است كه كاربرد عملي درباره استقلال، حق حاكميت ملي، اعتماد به نفس، حسن نيت و همبستگي آن ملت پيدا مي كند. انقلاب ما به توده هاي مردم دسترسي پيدا كرد. حالا در ونزوئلا مردماني در دفاع از اين انقلاب مي جنگند و حاضرند براي آن بميرند.
شما گفتهايد انقلاب بوليواري، جايگزين نئوليبراليسم است. منظورتان اين است كه انقلاب بوليواري ضد طرح نئوليبرال است؟ گفتهايد در انقلاب بوليواري، اولويت با انسان است نه با اقتصاد. اين بدان معني است كه معتقديد سيستم سرمايهداري را مي توان اصلاح و انساني كرد؟
كاپيتاليسم را به صورت يك سيستم اقتصادي مجرد و عاري از محتواي سياسي، اجتماعي و ايدئولوژيكي (يعني يك نظام خالص و محض كاپيتاليستي)، نمي توان انساني كرد. كاپيتاليسم در خالصترين شكلش، همانطور كه پاپ ژان پل دوم آن را توصيف كرده، وحشي و درندهخوست و آن را به هيچوجه نمي شود انساني كرد. اما هنر سياست، همين تبديل امور غيرممكن امروز به امور ممكن فرداست. درباره ونزوئلاي كنوني، با وجود دولتي مثل دولت ما و قانوناساسي و با مردمي كه تا اين حد بيدار و آگاه شده اند و با توازن و تناسب نيروها بايد بگويم كه بله، مي توان كاپيتاليسم را انساني كرد. در سال هاي اخير در اين راه پيشرفت كردهايم، ولي ما به نظام كاپيتاليستي گرفتاريم و هنوز نتوانستهايم آن را متحول كنيم.
دولت شما قردادهاي ويژه اي با كوبا امضاء كرده و همكاري هاي دوجانبه گسترده اي با اين كشور داريد. در مرز جنوبي ونزوئلا سعي كرديد با برزيل متحد شويد و به عضويت پيمان كشورهاي عضو سازمان مركوسور (mercosur) درآييد. اين كارها نشان مي دهد كه شما به پيروي از سيمون بوليوار، مي دانيد بدون اتحاد و يكپارچگي، آينده اي براي كشور ما وجود ندارد. همينطور است؟
بله، همينطور است. اين عقايد مختص سيمون بوليوار نيست؛ ديگران هم در اين نظريه ها سهيم بودند. در كنگره پاناما، او نظريه تشكيل جامعه ملل، به معناي اتحاديه اي از تمام جمهوري ها را در ميان گذاشت. اين رهبر آزاديخواه در نامه خود از جامائيكا در سال 1815، لزوم ايجاد يك كشور متحد و قدرتمند، در دنياي جديد را مطرح كرده بود. ولي در كنگره پاناما، بوليوار پس از 14 سال جنگ و آزاد كردن پنج كشور از استعمار اسپانيا، براي تدوين اين عقيده سياسي پيشقدم شد. او نظر تشكيل اتحاديه ملل و اتحاديه جمهوري ها با ارتش واحد را پيشنهاد كرد. بوليوار تا جايي پيش رفته بود كه سهم هركشور بسته به وسعتش در تشكيل ارتش واحد را مشخص كرده بود. بوليوار به تفاوت كشورها اهميت مي داد، اما عقيده اصلي او داشتن ارتش واحد، نيروي دريايي واحد و الگوي اقتصادي واحد بود.
بوليوار درباره ايجاد يك نهاد سياسي صحبت مي كرد كه در روابط و انجام مذاكرات با دنيا، منطقه امريكاي لاتين را نمايندگي كند. در آن زمان، بوليوار يك جهان چندقطبي را مجسم مي كرد و براي اين كه آمريكاي جنوبي، آمريكاي مركزي و كشورهاي حوزه درياي كاراييب، يكي از قطب هاي قدرتمند جهان را تشكيل بدهند از هيچ كوششي فروگذار نمي كرد.
اكنون سعي مي كنيم از نو به اين عقايد بازگرديم؛ به همين دليل طرح «اتحاد بوليواري كشورهاي قاره آمريكا» را بهوجود آورديم. ما بايد آن اسناد تاريخي و تمام آن عقايد را مجددا بررسي كنيم. بوليوار با ايالات متحده آمريكا مشكلات زيادي پيدا كرد. ما اين نظريه را مطرح كرديم و تاكنون تنها كشوري كه به آن پاسخ مثبت داده، برزيل بوده است